مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٣٠
و به استناد آيه شريفه: فذكّر إنّما أنت مذكّر* لست عليهم بمصطير[١] پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به عنوان بالاترين مقام، تسلّطى بر مردم ندارد و مجاز به اجبار افراد به انقياد در برابر فرامين الهى نيست، تا چه رسد به دستورات خود و اين آيات گواه آن است كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله هرگز داراى شأن فرمانروايى، سلطه و حكومت نبوده است و از دايره عمل ابلاغى پا فراتر ننهاده است و اگر غير اين بود، مىبايست به صراحت، قرآن بدان اشاره مىكرد.[٢]
شبهه دوم، نبود حداقل نهادهاى حكومتى در دوران حضور پيامبر در مدينه
در زمان حضور آن حضرت صلّى اللّه عليه و اله در مدينه، حتى حداقلّ نهادها و سازمانهاى لازم براى تشكيل حكومت وجود نداشت و در اين دوران نمىتوان ساختار و سازمان معيّن و تعريفشدهاى از حكومت و سلسله مراتب مديريتى را به دست آورد؛ ازاين رو چگونه مىتوان مدعى شد كه اسلام، براساس سيره عملى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله داراى الگوى حكومتى خاصّى است كه اگر شالوده نظامهاى سياسى براساس آن ترسيم شوند، «اسلامى» خواهند شد و «حكومت دينى» نام خواهند داشت؟
بنابراين، مىتوان گفت: در واقع حكومتى در كار نبوده و از همينروست كه حضرت هرگز خود را «ملك، سلطان يا رئيس دولت» نمىخواندند؛ همچنان كه خود حضرت از چنين عنوانهايى ابا داشتند. در تاريخ نقل شده است، مردى براى مطرح
[١] -« پس تذكّر ده كه تو فقط تذكّر دهندهاى، تو مسلّطگر بر آنها نيستى كه مجبورشان كنى». غاشيه، آيه ٢١- ٢٢.
[٢] - مجموعه آياتى كه براى اين ادّعا مورد استناد قرار گرفته است، عبارتند از:« نساء، آيه ٨٠؛ انعام، آيه ٦٦، ٦٧، ١٠٦ و ١٠٧، اسراء؛ آيه ٥٤، ٨٢ و ١٠٥؛ فرقان، آيه ٤٣ و ٥٦؛ شورا، آيه ٤٨؛ احزاب، آيه ٤٠ و ٤٥؛ هود، آيه ١٢؛ كهف، آيه ١١٠؛ حج، آيه ٤٩، ص، آيه ٦٥ و ٧٠؛ فصّلت، آيه ٦؛ مائده، آيه ٩٢ و ٩٩؛ اعراف، آيه ١٨٤؛ يونس، آيه ٢؛ رعد، آيه ٤٠؛ نحل، آيه ٣٥ و ٦٤ و ٨٢؛ مريم، آيه ٩٧؛ طه، آيه ٢ و ٣؛ نمل، آيه ٩١ و ٩٢؛ عنكبوت، آيه ١٨؛ سبأ، آيه ٢٨؛ فاطر، آيه ٢٣ و ٢٤؛ پس آيه ١٧؛ احقاف، آيه ٩؛ فتح، آيه ٨؛ ملك، آيه ٢٦؛ جن، آيه ٢١ و ٢٣؛» ر. ك: على عبد الرزّاق، الاسلام و اصول الحكم، ترجمه؛ محترم رحمانى و محمد تقى محمدى، ص ٢٣٠- ٢٦٠.