مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١١٨
ابا عبد الله الحسين عليه السّلام راجع به امر به معروف و نهى از منكر، مورد تأكيد بوده و اهمال در آن، مورد انتقاد واقع شده است:
ذلك بأنّ مجارى الأمور و الأحكام على أيدى العلماء بالله الأمناء على حلاله و حرامه فأنتم المسلوبون تلك المنزلة، و ما سلبتم ذلك إلّا بتفرّقكم عن الحقّ و إختلافكم من السنّة بعد البيّنة الواضحة ... و لكنّكم مكنّتم الظلمة من منزلتكم و إستسلمتم أمور الله فى أيديهم، يعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات، سلّطهم على ذلك فراركم من الموت و إعجابكم بالحياة الّتى هى مفاركم؛[١] در حقيقت، اداره امور جامعه و صدور احكام بايد به دست خداشناسانى باشد كه بر حلال و حرام او اميناند؛ اما اينك اين مقام را از شما ربودهاند و دليل آن جز اين نيست كه از گرد حق پراكنده گشتيد و با وجود دلايل روشن، در سنّت پيامبر اختلاف نموديد ...
شما خود، راه را به روى ستمگران براى ستاندن اين مقام بازگذاشتيد و امر الهى [حكومت] را در كف آنان نهاديد، تا بر پايه حدس و گمان حكومت كنند و راه شهوت در پيش گيرند. آنان را بر اين امر مسلّط ننمود، مگر گريز شما از مرگ و دلخوشىتان به زندگى دنيا كه از شما جدا خواهد شد.
البته برجستهسازى شرط فقاهت و ويژگى تسلّط بر احكام شرع در مورد حاكمان دوران غيبت، براى اعلام روح حاكم بر همه شئون حكومت دينى و جداسازى چنين نظامى از نظامهاى سكولار است. پرواضح است كه چنين تأكيدى به معناى ناديده گرفتن صفات اجتنابناپذير ديگر، از جمله «عدالت» و «تقوا» نيست. كسى كه مطيع هوس است و در واقع هواى خود را اله خود قرارداده، هيچگاه صلاحيت ولايت و هدايت امّت را ندارد؛ لذا در توصيههاى حكومتدارى مولى على عليه السّلام به مالك اشتر،
[١] - ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ٢٤٢.