مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١١٧
اسحاق به يعقوب كلينى است. وى پرسشهايى از محضر امام عصر (عج) درباره مسائل و مشكلاتى كه واقع مىشود، مطرح نموده است كه در بخشى از اين نامه، امام عصر (عج) چنين فرمودهاند:
و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا؛ فإنّهم حجتى عليكم و أنا حجّة الله عليهم.[١] امام خمينى رحمه اللّه درباره دلالت اين حديث شريف، بر ولايت فقيهان عادل به چند نكته اشاره كردهاند:
١. كسى كه با نوّاب چهارگانه امام مهدى عليه السّلام در ارتباط است و از طريق آنان چاره مشكلات خود را از حضرت ولىّ عصر عليه السّلام مىجويد، اين نكته را نيك مىداند كه در احكام فردى خود بايد به فقها مراجعه كند؛ چنانكه اين كار در زمان پيشوايان معصوم امرى موسوم و متداول بوده است. بر اين اساس، مقصود از «الحوادث الواقعه» چيزى جز رويدادهاى اجتماعى و گرفتارىهاى جامعه اسلامى نيست.[٢] ٢. كسى كه صرفا به نقل حديث بپردازد و تأمّل و تفقه را با آن همراه نسازد، نمىتواند مرجع رسيدگى به مشكلات مردم باشد. ازاينرو «رواة حديث» به كسانى اشاره دارد كه امروزه اصطلاحا آنان را فقها مىناميم.
٣. كسى را مىتوان حجّت خدا بر مردم خواند، كه پيروى از او در همه مسائل دينى و دنيوى لازم باشد؛ چنانكه برداشت همگان از حجّت بودن معصومان عليهم السّلام چيزى جز اين نيست.[٣] بنابراين، شرط لازم براى زعامت جامعه دينى، فقاهت در دين و معرفت حلال و حرام الهى است و اين همان ضرورتى است كه در خطابه پرشور حضرت
[١] - شيخ صدوق، كمال الدين و اتمام النعمه، ص ٤٨٣؛ شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص ١٧٧.
[٢] - ر. ك: امام خمينى رحمه اللّه، ولايت فقيه، ص ٦٨- ٦٩.
[٣] - ر. ك: همو، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٧٤- ٤٧٥.