مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٠٤
توحيدى، حكومتى مقتدر بنا نهاد؛ آنگونه كه با اقتدار تمام در خطاب به فرستاده «ملكه سبأ» فرمود:
إرجع إليهم فلنأتينّهم بجنود لا قبل لهم بهخا و لنخرجنّهم منها أذّلة و هم صاغرون.[١] حضرت داود عليه السّلام نيز از جمله پيامبرانى است كه خداوند به او ملك و حكومت عظيم داده بود:
و شددنا ملكه و آتيناه الحكمة و فصل الخطاب.[٢] حضرت يوسف عليه السّلام هم از ديگر پيامبرانى بود كه به قدرت و منصب حكومتى دست يافت:
و كذلك مكّنا ليوسف فى الأرض يتبوّا منها حيث يشاء.[٣] و حضرت يوسف عليه السّلام به پيشگاه خداوند عرضه داشت:
ربّ قد آتيتنى من الملك.[٤] در مورد اينكه چه تعداد از پيامبران تشكيل حكومت داده بودند به تحقيق نمىتوان سخن گفت، اما به استناد آيات قرآن مىتوان اذعان كرد كه ايشان درصدد تشكيل حكومت بودهاند، هرچند به دليل نبود شرايط مناسب، همگى توفيق اين كار را پيدا نكردند.[٥] بنابراين، تلاش مستمر براى پىريزى اقتدارى مبتنى بر اراده حق تعالى و استقرار
[١] -« به سوى آنان بازگرد[ و اعلام كن] با لشكريانى به سراغ آنان مىآييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنان را از آنان[ سرزمين آباد] با ذلت و خوارى بيرون مىرانيم!» نمل، آيه ٣٧.
[٢] -« و حكومت او را استحكام بخشيديم؛[ هم] دانش به او داديم[ هم] داورى عادلانه». ص، آيه ٢٠.
[٣] -« و اينگونه ما به يوسف در سرزمين[ مصر] قدرت داديم، كه هرجا مىخواست منزل مىگزيد[ و تصرمىكرد]» يوسف، آيه ٥٥.
[٤] -« پروردگار! بخشى( عظيم) از حكومت به من بخشيدى» يوسف، آيه ١٠١.
[٥] - ر. ك: عبد الله نصرى، كتاب نقد، س اول، شماره ٢ و ٣، ص ٣٠١.