آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١١ - مقدمه
صالح و اهل دين كمر بسته بوده است[١]، لكن از صلب او پسرى به دنيا آمد كه مردم را به پرستش خداى يكتا فراخواند، و جامعهاى توحيدى و مطيع پروردگار بنيان گذاشت. بنابراين نظريه جبر وراثت خصلتهاى اخلاقى و رفتارى در منابع دينى و فلسفى برخاسته از منابع دينى اسلامى مؤكّداً مردود دانسته شده است.
استاد شهيد مطهّرى در تعيين ديدگاه اسلام در اين زمينه مىگويد: انسان در عين اين كه نمىتواند رابطهاش را با وراثت، محيط طبيعى، محيط اجتماعى، و تاريخ و زمان به كلى قطع كند مىتواند تا حدود زيادى عليه اين محدوديتها طغيان نموده خود را از قيد حكومت اين عوامل آزاد سازد، انسان به حكم نيروى عقل و علم از يك طرف، و نيروى اراده و ايمان از طرف ديگر، تغييراتى در اين عوامل ايجاد مىكند و آنها را با خواستهاى خويش منطبق مىسازد، و خود مالك سرنوشت خويش مىگردد[٢].
از سوى ديگر برخى فلسفههاى اجتماعى قديم و جديد، در مقابل عامل جبر وراثت، به نظريه «جبر محيط اجتماعى» به عنوان عامل عمده شكلگيرى شخصيت و اراده و رفتار آدمى معتقد شده و به شدت از آن دفاع كردهاند. بر مبناى اين طرز تفكّر، اراده آدمى كه مبناى رفتار و شخصيت اوست محكوم عامل جبرى «محيط اجتماعى» است.
از جمله معروفترين نظريات جبر اجتماعى، نظريه «ماترياليسيم تاريخى» كارل ماركس است، كه انديشه و اراده انسان را محصول جبرى روابط توليد اجتماعى مىداند، و روابط توليد اجتماعى را نتيجه جبرى عوامل توليد مىداند. بر مبناى نظريه ماترياليسم تاريخى «اراده آزاد انسان» واژهاى بى معناست، زيرا اراده همه انسانها نتيجه جبرى نوع روابط توليدى است كه به وسيله عوامل توليد بوجود مىآيند، عوامل توليد بر اساس قانون حتمى پيشرفت ديالكتيكى و در نتيجه تضاد روابط قديم توليد با عوامل جديد توليد، روابط قديم توليد را در هم مىشكنند، و روابط توليد اجتماعى نوينى جايگزين آنها مىكنند. انديشهها و افكار و احساسات و عواطف انسانها بر اساس روابط جديد توليد شكل مىگيرند. و از آنجا كه پيشرفت ديالكتيكى ابزار توليد، قانون حتمى اجتنابناپذير و هميشه فعّالى است، با پيشرفت ابزار توليد تضاد جديدى بين ابزار
[١] . كمال الدين و تمام النعمة، داستان زندگى« يوذاسف» در اين منبع با عنوان داستان بلوهر و يوذاسف است مطرح گرديده استو مرحوم علامه مجلسى در كتاب عين الحياة ترجمه فارسى آن را نقل كرده است.
[٢] . انسان در قرآن: ٣٩.