آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٩ - ١ علت
تبيين واژههاى «علّت، وجوب، آزادى»
١. علّت
واژه علّت، در مباحثات فلسفى اسلامى آنجا كه بدون قيد خاص به كار رود معمولا يكى از دو معنا را مىدهد:
الف- علّت به معناى تمام آنچه در وجود معلول دخالت دارد. علت به اين معنى شامل تمامى علل چهار گانهاى مىشود كه از دوران فلسفه يونان براى وجود شىء ضرورى دانسته شده است يعنى: علّت فاعلى و علّت مادى و علّت صورى، و علّت غائى.
فخر رازى مىگويد:
«و إذا أردنا أن نحدّ العلّة بحيث يشترك فيه هذه الأربع قلنا: العلّة ما يحتاج إليه الشيء في حقيقته ووجوده»[١].
و اگر بخواهيم علّت را بگونهاى تعريف كنيم كه همه علّتهاى چهارگانه در آن شريك باشند مىگوئيم: علت آنست كه شىء در حقيقت و وجودش به آن نياز دارد.
ب- علّت به معناى علّت فاعلى. مقصود از علّت فاعلى، شيىء است كه منشأ وجود شىء ديگر است، دهنده وجود معلول «علّت فاعلى» ناميده مىشود.
فخر رازى در ادمه مطلب گذشته از ابوعليسينا نقل ميكند:
«والذي ذكره الشيخ في الحدود: أنّ العلّة هي كل ذات يستلزم منه أن يكون وجود ذات اخرى إنما هو بالفعل من وجود هذا بالفعل. ووجود هذا بالفعل ليس من وجود ذلك بالفعل؛ فهو بالحقيقة لا يتناول إلّا العلّة الفاعليّة»[٢].
و آنچه شيخ در حدود گفته است اين است كه علّت، آن ذاتى است كه مستلزم آن باشد كه ذات ديگرى وجود بالفعل يابد، برگرفته از وجود بالفعل آن ذات «علّت»، لكن وجود بالفعل آن ذات «علّت» از وجود بالفعل «معلول» برگرفته نباشد. اين تعريف در حقيقت جز علّت فاعلى را در بر نمىگيرد.
[١] . المباحث المشرقية، ج ١، ص ٤٥٨.
[٢] . المباحث المشرقية، ج ١، ص ٤٥٨.