آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٧ - پايه اول تفكيك ميان جبر و وجوب از يك سو، و اختيار و امكان از سوى ديگر
ايجابى بودن علّت اختيار؛
٢. ضرورت ما بعد الاختيار، يعنى ضرورتى كه از اختيار نشأت مى گيرد، و اختيار علّت آن است، يا به تعبيرى ايجابى بودن خود اختيار نسبت به معلول خود كه فعل اختيارى است.
اصوليان مىگويند: ضرورت نوع اول است كه با اختيار منافات دارد، و همين است كه ما آن را منكريم، اما ضرورت نوع دوّم، يعنى ضرورتى را كه از اختيار برخيزد، و معلول اختيار باشد، نه تنها قبول داريم بلكه آن را لازم مىدانيم، زيرا بدون آن اختيار محقّق نخواهد شد، و اين اضطرار چون از اختيار نشأت گرفته با اختيار منافات ندارد «الاضطرار بالاختيار لا ينافى الاختيار».
مطلب سوم: حل فلسفى مشكل تضاد بين آزادى و علّيّت
١. نظريه وجوب «نظريه ملاصدرا»
حل فلسفى مشكل تضاد ميان قانون «رابطه ضرورى علّت و معلول يا علّيت ايجابى» با «آزادى و اختيار» در فلسفه ملّا صدرا، بر سه پايه اصلى استوار است:
پايه اوّل: تفكيك ميان جبر و وجوب از يك سو، و اختيار و امكان از سوى ديگر
بنابر فلسفه صدرا، منتقدان «نظريه وجوب» همواره ميان اختيار و امكان از يك سو، و جبر و وجوب از سوى ديگر خلط كرده و بهمين سبب چنين پنداشتهاند كه رابطه وجوبى علّت و معلول در فعل فاعل ارادى، جبر را نتيجه مىدهد، و راهى براى اختيارى بودن فعل فاعل ارادى جز «امكان فعل» وجود ندارد، و از آنجا كه رابطه ضرورت علّت و معلول در فاعل ارادى بمعناى نفى اختيار و اثبات جبر است و جبرى بودن فعل فاعل ارادى با برهان و وجدان سازگار نيست، بنابراين «نظريه وجوب» باطل و «رابطه ضرورت علّت و معلول» در فعل فاعل ارادى بى اساس است.
در حالى كه اين طرز تفكّرناشى از خلط و اشتباهى است كه در مفهوم جبر و اختيار، و نيز وجوب و امكان صورت گرفته است.
«وجوب» از يك سو هيچ گونه ملازمتى با «جبر» ندارد، و از سوى ديگر هيچ گونه تضاد و منافاتى با «اختيار» ندارد، همچنان كه امكان به معناى اختيار نيست، و لازمه اختيارى بودن فعل امكان آن نيست.