آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٩ - ج نظريه نفى جبر على
نظريه اختيارگرايانه نظير نظريات علّت فاعلى، يا روح و نفس مجرد، و امثال آنهاست، و لازمه اين مطلب اينست كه جايى براى نوعى نفى جبر در جهان طبيعت وجود داشته باشد.
پيشنهاد نظريه «نفى جبر علّى»[١] درباره نحوه دخالت نفى جبر در فاعلّيّت فاعل آزاد- با فرض اين كه جائى براى نفى جبر در جهان طبيعت وجود داشته باشد- اينست كه تضاد ميان ارادهها در فاعلها با انتخابهاى خود شكل دهنده همراه گشته و به يكديگر مىپيوندند، و نوعى اضطراب و بىنظمى را در مغز به وجود مىآورند، و آن را براى حركتهاى دفعى و جهشى غير جبرى در سطح شبكه اعصاب به هيجان مىآورند. اين حركتهاى دفعى و جهشى غير جبرى وسعت يافته و سراسر شبكههاى عصبى را به طور عموم تحت تأثير قرار مىدهند.
بىنظمى مىتواند نقش مهمى در جريان آگاهى انسان بازى كند، همانگونه كه در بسيارى از سيستمهاى فيزيكى پيچيده بازى مىكند، اين بىنظمى نوعى انعطاف پذيرى را در سيستم عصبى فراهم مىكند كه براى سازگارى فعال و سازنده آن با فضاى هميشه مضطرب و دگرگون ساز، مورد نياز است.
البته فعاليت نامنظم اگرچه غير قابل پيشبينى است لكن معمولا جبرى است، و بىنظمى فى نفسه دلالت بر نفى جبر ندارد، لكن اين بىنظمى حساسيّت ويژهاى در شرايط آغازين رفتار آدمى به همراه دارد كه منشأ پيدايش معلولهاى غير جبرى مىشود.
اختلافهاى بسيار ناچيز در شرايط آغازين عملكرد هر سيستم نامنظم- كه در برگيرنده موجودات زنده نيز هست- مىتوانند گسترش يافته و در حجمى وسيع منشأ معلولها غير جبرى گرانسنگى شوند.
اگر مغز به فعاليتى نامنظم دست مىزند- تا به جهان معنى و مفهوم دهد چنان كه برخى مقالات تحقيقى اخير اظهار كردهاند- با پيدايش اختلافات بسيار اندك در لحظه شروع فعاليت سيستم عصبى حساسيتش در اين شرايط آغازين برانگيخته مىشود، و نتيجتاً اختلافات اندك لحظههاى آغازين به نفى جبرهاى دفعى گستردهاى در شبكه اعصاب منجر مىشود.
ايده كلّى اينست كه نوعى اتحاد و تركيب ميان حركتهاى دفعى طبيعت با آنچه در علوم جديد به عنوان بىنظمى و پيچيدگى در سيستمهاى خود سامان شناخته شده است، مىتواند به
[١] .Causal Indet erminism .