آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٦ - ب وجود مستقل و وجود رابط
الأتمّ الّذي لا نهاية له شدّةً، إذ كل مرتبة أُخرى منها دون تلك المرتبة في الشدّة ليست صرف حقيقة الوجود»[١].
هان اى جوينده حقيقت: نور حق از افق بيانى كه به گوشت رسيد جلوهگر شد، كه حقيقت وجود از آنجا كه امرى بسيط است و ماهيّت و اجزاى قوام دهنده و تحديد كننده ندارد، عين واجب است كه اقتضاى كمالِ اتمِ بى نهايتِ در شدّت دارد، زيرا هر مرتبه ديگر كه از آن مرتبه پائينتر و ضعيفتر است، صرف حقيقت وجود نيست.
و نيز در جاى ديگر مىگويد:
«فاذن المعلول بالذات لا حقيقة له بهذا الاعتبار سوى كونه مضافاً ولاحقاً، ولا معنى له غير كونه أثراً وتابعاً، من دون ذات تكون معروضة لهذه المعاني، كما أن العلة المفيضة على الإطلاق إنما كونها أصلا ومبدءاً ومصموداً إليه وملحوقاً ومتبوعاً هو عين ذاته، فإذا ثبت تناهي سلسلة الوجودات من العلل والمعلولات إلى ذات بسيطة الحقيقة النورية الوجوديّة متقدساً عن شوب كثرة ونقصان، وإمكان وقصور وخفاء، بر الذات عن تعلّق أمر زائد حال أو محل خارج أو داخل، وثبت إنه بذاته فياض، وبحقيقته ساطع، و بهويّته منور للسماوات والأرض، وبوجوده منشأ لعالم الخلق والأمر، تبين وتحقق أن لجميع الموجودات أصلًا واحداً، وسنخاً فارداً هو الحقيقة، والباقي شؤونه، وهو الذات وغيره اسماؤه ونعوته، وهو الأصل وما سواه أطواره وشؤونه، وهو الموجود وماوراءه جهاته وحيثياته»[٢].
بنابراين، معلول بالذات- از اين جهت كه معلول است- هيچ حقيقتى ندارد جز اينكه وابسته و پيوسته است، و هيچ معنائى ندارد جز اينكه اثر و دنباله است، بدون اينكه ذاتى داشته باشد كه اين معانى بر آن ذات عارض شده باشند. همانگونه كه علّت مفيض على الاطلاق ذات و حقيقتش جز اين نيست كه اصل و ريشه است و همه پيوستگىها و وابستگىها به او باز مىگردد و هر دنبالهاى دنباله اوست، پس اگر ثابت شد كه سلسله موجودات- چه علتها و چه معلولها- به ذاتى برگشت دارند كه حقيقتى است وجودى و نورى و پيشين و بسيط و رهاست از هر گونه آلودگى به كاستى و چندى، و امكان و پستى و پنهانى، و مبرّاست از هرگونه افزودگى بر آن، يا در آن، از برون يا درون،
[١] . اسفار، ج ٦، ص ٢٣، ٢٤.
[٢] . همان، ج ٢، ص ٣٠٠.