آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٩١ - نقد نظريه عليت فاعلى
تمايلات و انگيزهها[١] شكل مىدهد، اين ساختار فاعل را به سوى فعل معيّنى كه متناسب با آنهاست مىكشاند، لكن او. كونر اين ساختار را مرجّح غير جبرى مىداند و معتقد است كه على رغم وجود چنين ساختارى كه فاعل را به سوى انجام رفتار متناسب به آن وادار مىكند، فاعل هيچگاه مجبور به آن رفتار نخواهد بود، و مىتواند رفتارى ديگر را كه با آن ساختار تمايلاتى نامناسب باشد برگزيند، او مىگويد: «برغم آن ساختار تمايلاتى همچنان اختيار با من است كه بر افق آن ساختار رفتار كنم يا نكنم»[٢].
همانگونه كه معلوم است توجيهى كه آقاى او. كونر براى علّيّت فاعل ارادى پيشنهاد مىكند نمىتواند اشكال لزوم «ترجيح بلا مرجح» را پاسخ دهد.
اشكالى كه در اين رابطه بر نظريه آقاى چيشولم وارد بود همچنان به حال خود باقى است: اگر ساختار تمايلاتى علّت ايجابى صدور فعل باشد جائى براى اختيار باقى نمىماند، و اگر علّت ايجابى نباشد، و آنچنان كه آقاى او. كونر به صراحت بيان كرد «على رغم وجود چنين ساختار تمايلاتى اختيار با من است كه بكنم يا نكنم» سؤال همچنان باقى است كه چه چيز رفتارى را كه مىتواند باشد، و مىتواند نباشد «امكان به معناى فقدان مرجح و تساوى طرفين» به رفتارى كه بايد باشد تبديل مىكند؟
در اينجا ممكن است در طرفدارى از آقاى او. كونر گفته شود ساختار تمايلاتى درونى فاعل براى ترجيح كافى است اگرچه اين ترجيح غير ايجابى باشد[٣].
اين همان نظريه «اولويت» است كه در آغاز بحث گفتيم كه توسّط متكلمين اسلامى مطرح شده است، و از سوى فلاسفه به شدّت مورد نقد و ردّ قرار گرفته است.
فلاسفه اسلامى- و نيز ساير فلاسفه تيزبين- توضيح دادهاند كه موجودى كه در ذات خود «لا ضرورت وجود و لا ضرورت عدم» دارد، معقول نيست با بقاى اين حالت- يعنى لا ضرورت وجود و عدم- موجود شود، وجود هر موجودى از جمله فعل فاعل ارادى نيازمند آن است كه علّتى لا ضرورت وجود او را به ضرورت وجود تبديل كند، در غير اين صورت نه تنها اصل علّيت
[١] .Built -in propen sities .
[٢]
. Timothy O Conner: The Agent As Cause, Free Will, P ٩٩١.
[٣] .Unnec essitate Prepon derance .