آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٥ - ٣ توحيد افعالى
ايجاب» اختلاف اساسى ميان فلاسفه اشراق و مشاء وجود ندارد.
لكن در نحوه انتساب معلولات به مبدأ اوّل، فلاسفه مشاء وجود علت را مستقل از وجود معلول دانستند، لكن فلاسفه اشراق وجود معلول را محض وابستگى به علت دانسته و آن را به «اضافه اشراقى» تفسير كردهاند. اين نظريه بعدها با ابداع نظريه أصاله الوجود توسط صدر المتألهين بازسازى شد، و از پايههاى فلسفى مستحكمى برخوردار گرديد، در آينده در ضمن تبيين نظريه صدر المتألهين به توضيح آن خواهيم پرداخت.
پس از خواجه نصير الدين طوسى (متوفى سنه ٦٧٢ ه-) به تدريج جريان فلسفه مشاء در جامعه اسلامى به حوزه علمى شيعى منحصر شد، و تا زمان ميرداماد (متوفى سنه ١٠٤١ ه-) فعال و پر نشاط جريان داشت.
فلسفه اشراق پس از شهاب الدين سهروردى عمر چندانى نداشت، در حالى كه علم كلام در ميان متفكران اسلامى تا حدود قرنهاى نهم و دهم هجرى همچنان از نشاط و قوت برخوردار بود، و متكلمان برجستهاى- در حوزه تفكر سنّى- همچون فخر الدين رازى متوفى (٦٠٦ ه-/ ١٢٠٩ م) و عضد الدين ايجى (متوفاى ٧٥٦ ه-/ ١٣٥٥ م) و سعد الدين تفتازانى (متوفاى ٧٩٢ ه-/ ١٣٩٠ م) و ميرسيد شريف جرجانى (متوفاى ٨١٦ ه-/ ١٤١٣ م)، و در حوزه تفكر شيعى متكلمانى چون ابن ميثم بحرانى (متوفى ٦٧٨ ه-/ ١٢٧٩ م) علامه حلى (متوفى ٧٢٦ ه-/ ١٣٢٥ م)، مقداد سيورى (متوفى ٨٢٦ ه-/ ١٤٢٣ م) و محمدباقر مجلسى (متوفى ١١١٠ ه-/ ١٧٠٠ م) پا به عرصه ظهور گذاشتند.
قرن يازدهم هجرى «مصادف با قرن هفدهم ميلادى» در عين آن كه شاهد پايان نشاط علم كلام در تاريخ تفكر اسلامى بود با تحولات فكرى بيسابقهاى در حوزه تفكر شيعى همراه بود. از يك سو با ظهور صدر المتألهين شيرازى (متوفى ١٠٥٠ ه-) و ايجاد مكتب فلسفى جديدى كه آن را «حكمت متعاليه» ناميد عرصه تفكر فلسفى در جهان اسلام در اختيار اين جريان فلسفى قرار گرفت، و جريانات فلسفى مشاء و اشراق رو به افول گذاشته و به تاريخ گذشته پيوستند، در اين تفكر فلسفى جديد، عرفان و فلسفه از يك سو و مكتب اشراق و مشاء از سوى ديگر دست آشتى به هم داده و در مضمونى بديع و طرحى نو به دست صدر المتألهين با ابتكارات فلسفى بنيادين جاى خود را به مكتب نوظهور «حكمت متعاليه» دادند. حكمت متعاليه صدرائى در عصر حاضر به وسيله علامه بزرگوار فيلسوف معاصر علامه محمدحسين طباطبايى از نشاط جديدى برخوردار