آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٤ - ٣ توحيد افعالى
اشاعره مىپنداشتند كه فاعل منحصر به فرد در جهان هستى خداست، و افعال و آثار همه فاعلهاى ارادى و غير ارادى مخلوق خداست نپذيرفتند، و آن را «جبر محض» تلقى كردند كه با قدرت خدا و نيز مسئوليت انسان در تضاد است، و نيز آنچه را كه معتزله معتقد بودند كه خداى متعال هستى بخش فاعل هاست، و در افعال و آثار صادره از فاعلهاى ارادى و غير ارادى نقشى ندارد، ردّ كردند و اين نظريّه را با توحيد افعالى و با قدرت مطلقه خداوندى و حكومت و فرمانروائى يگانه و فراگير او در تضاد دانستند، و به نظريّهاى ميان اين دو معتقد شدند كه از آن به «امر بين الأمرين» تعبير كردند. حاصل اين نظريّه چنين است كه فاعلها اعم از فاعلهاى ارادى يا غير ارادى نه تنها وجود خود را به خداى متعال وامدارند كه قدرت بر تأثير و فاعلّيّت خود را نيز به خداى جهان وامدارند، و فاعلهاى ارادى نه تنها وجود و قدرت خود را وامدار خدايند كه اضافه بر آن اراده خود را نيز وامدار اويند، يعنى اوست كه به آنان قدرت اراده كردن را بخشيده و به آنان اين اختيار و توان را داده است كه بتوانند اراده كنند، و بتوانند آنچه را اراده كردند به وجود آورند.
در مقابل متكلمان «اعم از اشاعره، معتزله، اماميه» فلاسفه اسلامى رابطه علت و معلول را بر اساس «ضرورت و وجوب» تفسير كردند، و معتقد شدند هيچ ممكنى بدون آن كه وجودش از سوى فاعل ضرورت و وجوب پيدا كند موجود نخواهد شد، و اين رابطه ضرورت و وجوب نه تنها با قدرت و اراده ذات بارىتعالى در تضاد نيست، بلكه با نفى ضرورت و وجوب، قدرت و اراده ذات بارىتعالى نيز نفى خواهد شد، و در فاعلهاى ارادى ديگر نظير انسان نيز ضرورت و وجوبى كه از علت فاعلى به معلول مىرسد اساس و جوهر اراده و قدرت فاعل بر معلول خويش است.
فلاسفه اسلام نيز دو دسته شدند: فلاسفه پيرو مكتب اشراق كه شهاب الدين سهروردى (مقتول در سال ٥٨٧ ه-/ ١١٩١ م) از برجستهترين آنان به شمار مىرود، و فلاسفه پيرو مكتب مشاء كه فارابى (متوفى ٣٣٩ ه-/ ٩٥٠ م) و بوعلى سينا (متوفى ٤٢٨ ه-/ ١٠٣٧ م) و خواجه نصيرالدين طوسى (متوفى ٦٧٢ ه-) برجستهترين آنان به شمار مىروند.
در اصل نظريه وجوب «و تفسير رابطه علت و معلول بر اساس رابطه ضرورت وجود، يا