آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٧ - توحيد الهى و مسأله عليت و آزادى
در بخش مربوط به حكمتها و اندرزهاى نهج البلاغه آمده است:
«ومن كلام له (ع)، للسائل الشامي لما سأله: أكان مسيرنا إلى الشام بقضاء من الله وقدره؟- بعد كلام طويل-، هذا مختاره: ويحك لعلّك ظننت قضاءً لازماً وقدراً حاتماً، ولو كان ذلك كذلك لبطل الثواب والعقاب، وسقط الوعد والوعيد. إنّ الله سبحانه أمر عباده تخييراً، ونهاهم تحذيراً، وكلّف يسيراً، ولم يكلّف عسيراً، وأعطى على القليل كثيراً، ولم يُعصَ مغلوباً، ولم يُطَع مكرِهاً ولم يُرسل الأنبياء لعباً ولم يُنزل الكُتب للعباد عَبَثاً، ولا خَلقَ السماوات والأرض وما بينهما باطلا ذلك ظنّ الذين كفروا فويل للّذين كفروا من النار».
بخشى از گفتار امير المؤمنين (ع) در پاسخ مرد شامى كه از حضرتش پرسيد: آيا رفتن ما به سوى شام با قضا و قدر الهى بود؟ حضرت در پاسخ گفتارى مفصّل داشتند كه برگزيده آن چنين است: هان اى مرد، شايد گمان كردهاى كه مقصود از قضا و قدر قضاى لازم و قدرى حتمى است. اگر چنين بود ثواب و عقاب الهى معنى نداشت، و جايى براى نويد و تهديد نبود، خداى متعال بندگان خود را امر نمود، و به آنان اختيار طاعت عنايت فرمود، و آنان را نهى فرمود و آنان را از آنچه ناپسند است برحذر داشت، تكليف آسانى به آنان فرمود و به آنان تكليف سخت و دشوار نفرمود، و بر طاعت اندك پاداش بسيار عطا كرد، نه آنگاه كه معصيتش كردند بر او برترى جستند و اراده او را مغلوب خود ساختند، و نه آنگاه اطاعتش كردند از روى اجبار و اكراه به طاعتش گردن نهادند، پيامبران را به بازيچه نفرستاد، و كتابهاى آسمانى را براى بندگانش بيهوده فرود نياورد، و آسمانها و زمين و آنچه ميان آن هاست را به باطل نيافريد، اين گمان آنهاست كه كفر ورزيدند، پس واى بر آنان از آتش دوزخ[١].
از اين دو گفتار به خوبى عمق مسائل توحيد و قضا و قدر الهى كه به وسيله نخستين رهبران دينى اسلام مطرح گرديد آشكار مىگردد، و از همين دو مسأله اصلى مباحثات فلسفى در ميان مسلمين آغاز و به تدريج رشد و توسعه يافت.
حقيقت اين است كه حتى مسأله قضا و قدر الهى از فروع و شاخههاى مربوط به مسأله توحيد الهى است، و در حقيقت توحيد الهى و پرسشهاى مربوط به آن، نقطه آغاز تفكر فلسفى و كلامى در تاريخ اسلام است، و اختلاف نظرهايى كه در مسائل مربوط به توحيد در ميان صاحبنظران
[١] . نهج البلاغه، حكمت شماره ٧٨.