آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠ - ١ علت
منظور از علّت فاعلى در اينجا، علّت فاعلى تامّ الفاعليه است، بهمين دليل علّت فاعلى شامل تمامى اسباب و آلات دخيل در فاعلّيّت فاعل مىشود و لذا در برگيرنده علّت غائى نيز هست زيرا علّت غائى «يا غايت داشتن فاعل» مكمّل فاعليّت فاعل است، و علت بدون غايت فاعل نيست.
دبيران كاتبى قزوينى (متوفى ٦٧٥ ق/ ١٢٧٦ م) در عين القواعد درباره علّت غائى مىگويد:
«وهي علّة لعلّية العلّة الفاعلية، ومتأخرة الوجود عن وجود الشيء في الخارج لكن يتقدم عليه في العقل»[١].
و علت غائى علت علت فاعلى است، و در وجود از وجود شىء در خارج متأخر است لكن در انديشه بر آن تقدم دارد.
علامه حلى در توضيح اين متن مىگويد:
«العلّة الغائيّة لها اعتباران: أحدهما بالنسبة إلى الفاعل، والثاني بالنسبة إلى المعلول، فإذا نسبت إلى الفاعل كانت علّة فاعليّة لوصف العلية الحاصل له، فإنّ الفاعل إنما فعل لأجل الغاية ولولاها لم يفعل، فهي علّة في تأثيره، وإذا نسبت إلى المعلول كانت غاية له، بمعنى أن المعلول وجد لأجل تلك الغاية فهي علة له، إذ لولاها لم يوجد المعلول»[٢].
علت غائى دو گونه اعتبار دارد: نخست، اعتبار آن نسبت به فاعل است، و دوم، اعتبار آن نسبت به معلول، پس اگر به فاعل نسبت داده شد علت فاعلى وصف عليتى است كه براى فاعل حاصل گشته، زيرا فاعل تنها به سبب غايت، به ايجاد فعل پرداخته است، و چنانچه غايت نبود فعل از او صادر نمىشد، پس غايت علت تأثير فاعل است، و اگر غايت به معلول نسبت داده شود، غايت معلول خواهد بود، بدين معنى كه معلول براى اين غايت بوجود آمده است پس اين غايت علت معلول است، زيرا اگر اين غايت نبود معلول بوجود نمىآمد.
در اصطلاح فلاسفه اسلامى واژه «علّت تامه» به دو گونه به كار مىرود:
- گاهى مقصود از علّت تامه معناى نخستين است يعنى علتى كه تمامى آنچه در وجود شىء دخالت دارد را «كه شامل همه علل چهارگانه مىشود» در برمىگيرد.
[١] . عين القواعد، ص ٩٥، چاپ شده همراه شرح آن، به تصحيح على نقى منزوى، ١٣٣٧ هش/ ١٩٥٩ م.
[٢] . ايضاح المقاصد در شرح عين القواعد، ص ٩٥.