مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٧ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
ضرورى بودن حكومت دين ملتزم باشيد تا پس از چند هزار سال ديگر بشر توانايى اصلاح اخلاقى خود را (احتمالا) پيدا كند آنوقت از دين خارج شويد.
٣- دليل سوم بشكل مبسوطى در فصل چهارم بىپايه و باطل از آب درآمد و خواننده عزيز فهميد كه نه طبيعت انسان همهاش متغير است و نه دين و شريعت همه دستورات آن ثابت و لا يتغير، زيرا ما در پهلوى احكام ثابت و كلى شرعى، احكام ثانوى و احكام ولايى (سلطانى) و احكام منطقه الفراغ هم داريم. و جملهاى كه معترض به آن لباس فلسفى داده (جايز از ضرورى استنتاج نمىشود) كاملا بيهوده و بىمحتوا مىباشد.
زيرا نه نظام اجتماعى كاملا جايز و متغير است و نه قوانين دين كاملا لازم و غير متغير[١] كه در گذشته بطور قطعى ثابت شد.
گويندگان اين استدلال كه كم هم نيستند، كاملا هم از طبيعت انسانى خود غافل بودهاند و هم از احكام شريعت، براستى اين مصرعه براى اين غافلان است كه:
|
«عرض خود مىبرى و زحمت ما ميدارى» |
٤- ظاهرا مراد از واجبات اولى، واجبات ابتدايى است كه در زمان پيامبر صاحب شريعت مفيد و لازم الاجرا بوده ولى براى صدها سال بعد
[١] - بىخبرى مىگفت حضرت يونس را در بصره شغال خورد خبيرى به او گفت حضرت يونس نبوده حضرت يوسف بوده، بصره نبود مصر بوده، شغال نبود گرگ بود، آنهم او را نخورد!!!