مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٦ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
راستى بوسيله عقل عملى انسان صورت مىگيرد[١].
ولى خود عقل عملى مىگويد من از معرفت جزئيات تكامل معنوى و حتّى تكامل مادى صاحب خود عاجزم[٢] و اگر مقدارى از نظام عادلانه اجتماعى را بفهمم، براى آن ضامن اجرايى ندارم و انگيزههاى غريزى افراد اكثرا بر من غالب مىشود و بايد دين بيايد و مرا تقويت كند.
٢- اصلاح اخلاق و جلوگيرى هوسها از انسانى كه طبع او بر سود جويى و منفعتطلبى است خواب خوشى است كه در طول هزاران سال تاريخ انسانى در كره زمين تعبير نشده است، ما در قرن بيستم و يكم روش و سلوك و نظر دولتهاى متمدن زورمند را مىبينيم كه اندكى از زندگانى جنگل فرق دارد و استثمار و استعمار به اشكال مختلف و به عناوين گوناگون تحميل مىشود و گاهى هم به طور آشكار مانند حمله آمريكا به عراق و برهم زدن اقتصاد و امنيت و خرابى آن كشور.
در جنگ اول و دوم جهانى، براى بسيارى از آنانيكه علم را جانشين دين مىدانستند ثابت شد كه دين جانشين ندارد و براى سعادت بشر بسيار ضرورى است.
كمترين سخنى كه در جواب دليل دوم مىگوييم اينست كه كنترل هوسها در طول تاريخ انسانى براى بشر بىدين ميسر نشده و مكارم اخلاق انسانى جز دين ضامن اجرايى نداشته است پس شما فعلا به
[١] - مثل قبح اجراى معجزه بوسيله دروغگو و انسان خطاكار.
[٢] - به كتاب« انسان موجود ناشناخته» الكسس كارل مراجعه شود.