مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٠ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
مخالف شهوت و هوس و لذت زودگذر خود مىدانند در همراهى از دين داران از دين حمايت مىكنند و در مجالس بىدينان تحت تأثير آنان قرار مىگيرند و موضع مشخصى ندارند، و وقتى پول و يا مقامى به آنان برسد قلب و عقل و قلم خود را عليه دين بكار مىاندازند[١].
٤- جمعى كه فكر مىكنند حكومت اسلامى به معناى حكومت ملاها مىباشد حسودى وادارشان مىكند تا با آنها مخالفت كنند درحالى كه مىشود حكومت دينى توسط تحصيلكردههاى مؤمن و متدين اداره شود نه توسط خصوص ملاها.
واقعيت اينست كه در زمان حاضر وظايف سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى، تعليمى، ادارى، قضايى و تقنينى و غيره بسيار پيچيده شده و هيچ صنفى به تنهايى قدرت حكومت را ندارد لذا مسئولين دولتى بايد از متخصصين علوم تجربى و علوم انسانى و متخصصين علم فقه و اصول فقه با هم همكراى كنند بهرحال در اين فصل دلايل مدعيان جدايى دين از سياست را بطور فشرده ذكر مىكنيم:
١- غالب كشورها از شهروندان چند دينى تشكيل شدهاند و
[١] - از اين افراد در صحنه فرهنگى و سياسى امروز كشور خصوصا در شهر كابل عناصر فراوانى ديده ميشوند كه از همه هولناكتر قلمبدستانىاند كه در مدارس دينى با پول دين درس خواندهاند و امروز براى شكم عليه دين قلمفرسايى ميكنند.