مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧١ - ٨ - وظايف متقابل مردم و حكومت اسلامى
باشد بعضى براى سامان دادن و هماهنگى و عزت دين مىباشد.
پس وضع رعيت رو به صلاح نمىباشد مگر بصلاحيت زمامداران و زمامداران روى صلاح نمىبينند مگر به انتظام و استقامت توده رعيت. چون رعيت، حق والى را ادا كرد و والى حق رعيت را، حق روى مىآورد ونيرو مىگيرد و شاهراه آيين باز و مستقيم و پرچمهاى عدل برپا مىشود و كارها به مجارى طبيعى سير مىنمايد و روزگار صالح و بقاى دولت تأمين و دشمنان آزمند مايوس مىشوند و چون رعيت بر والى چيرگى نمود والى نسبت به رعيت ستمگرى و حقكشى پيش گرفت اختلاف كلمه پيش مىآيد و نمونههاى برجسته ستمگرى آشكارا مىگردد و دغلكارى در دين افزايش مىيابد و راههاى روشن سنن (ملى و دينى) از ميان مىرود و به هوى و هوس رفتار و قوانين تعطيل مىشود. بيماريهاى نفسى و اخلاقى فزونى مىگيرد. در اين محيط تعطيل حق هرچه مهم و عمل به ناروا و باطل هر چه بزرگ در مردم نگرانى ايجاد نمىنمايد در اين اجتماع است كه خدمت گزاران نيك ذليل و اشرار جنايتكار عزيز مىشوند و آثار شومى كه خداوند نتيجه اعمال بندگان قرار داده بزرگ و عموم مىگردد. پس بر شماست پيوسته نصيحت به يكديگر و كمك نيكو براى حفظ و اجراى حق، چه هيچ كسى نيست گرچه سخت براى رضاى خداوند متعال حريص و در عمل خير كوشا باشد كه بتواند به آنچه خداوند به حقيقت سزاوار است خود را برساند ولى از حقوق واجب خداوند بر بندگان همين است تا مىتوانند به نصيحت و هوشيارى كمك براى اقامه حق در ميان خود بكوشند.»
٨- إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً