مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢٩ - ماركس و فلسفه قلابى او - - فرويد و تخيلات جنسى او
توهم او اين بود كه تعليمات دينى چيزهايى است كه ما ميل داريم واقعيت داشته باشند، او همانند جمعى از مدعيان ديگر ادعا مىكرد:
عقايد و آداب دينى، مناسب دوران كودكى نژاد انسانى، ناشى از جهل و ضعف عقل انسانهاى اوليه است، عقايد دينى خطا و خرافات مىباشند[١].
طبيعت از طريق بلاياى طبيعى و امراض و غيره ما را در معرض تهديد قرار داده است و ما در مقابل اينها و مرگ، ناتوان هستيم. ايمان دينى، خدايى را فرض مىكند كه مىتواند در مقابل اينها به ما آرامش بدهد[٢].
و در برابر محدوديتهاى اخلاقى به ما پاداش عطا كند[٣].
نيازهاى روانرنجورى و شخصيت، علت اصلى اعتقادات دينى است[٤]. حرف اخير او اينست از سه عاملى كه احتمالا انسان را مورد تهديد قرار مىدهند (هنر، فلسفه و دين) دين به تنهايى
[١] - اين جمله بهترين قرينه است كه بسيارى از دانشمندان غربى، هيچ مطالعهاى در اديان نداشتهاند، و تنها بر دين منحرف و منسوخ نصرانيت، اساس قضاوت خود را قرار داده بودند بنابراين عهدهدار اين گمراهىها تورات و انجيل است.
[٢] - اين افتراى عام دانشمندان ملحد غرب است كه بر روى هوسبازى و لذتجويى و غرور علمى خود پردهاى دروغين از منطق را مىكشند، مومنين به خدا قانون استثنا ناپذير عليت را در زندگانى دنيا و عالم طبيعت، قبول دارند و مىدانند كه مومنين، حتى انبياى الهى، همانند كفار و همه زندهجانها مشمول اين قانوناند و نتايج بد و خوب آن به همه مىرسد.
[٣] - اگر مراد پاداش اخروى باشد، و ترك منافيات اخلاق براى خداوند باشد، مطلب صحيح است و اشكالى ندارد، بلكه عين واقعيت است.
[٤] - علت اصلى اعتقادات دينى، اولا فطرت آدمى است و ثانيا براهين قاطع عقلى و دلايل حسى مىباشد و هيچ ربطى به نيازهاى روانرنجورى ندارد و نه و مومنين آگاه تأمين چنان چيزى را از دين مىخواهند هرچند آرامش روانى بر ايمان دينى مترتب مىشود.