مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢٨ - ماركس و فلسفه قلابى او - - فرويد و تخيلات جنسى او
مكتب استبدادى با گرفتن دهها ميليون قربانى در شوروى و چين و كشورهاى كمونيستى و ساير كشورهاى جهان بالاخره با كمال ناباورى و رسوايى در اواخر قرن بيستم عمر خود را به شما بخشيد!! و روسيه امروز چهار دستوپا به سوى سرمايهدارى آزاد، مىدود. جاى خوشبختى است كه اين مسلك در بعد نظامى ديگر نمىتواند سفاكى كند و يا در بعد فرهنگى، انسان متدينى را به الحاد بكشاند.
امروز همه بايد بدانند كه زيربناى زندگانى انسان طرز تفكر انسان است، نه ابزار و وسايل توليد كه ماركسيزم آنرا اختراع كرده بود و نه همانند آنچه كه از زيگمونه فرويد (١٨٥٦- ١٩٣٩) نقل شده كه زيربنا و اصل اساسى تحولات زندگى انسان را غريزه جنسى او مىدانست[١].
ديدگاههاى فرويد تأثير زيادى روى روانكاوان و روانپزشكان و روانشناسان غرب در قرن بيستم گذاشت گرچه از دههاى اخير قرن بيستم به نقل بعضى از دانشمندان همانند ساير مكتبهاى افراطى و پوچ و بدور از عقل انسانى، رو به ضعف نهاده و امروز همانند ماركسيزم جاذبه خود را از دست داده ست.
فرويد بر اساس شرايط محيط خود، بدبينى زيادى به دين داشت او دين را توهم خوانده و آموزههاى دينى را از طرف خداوند نمىدانست،
[١] - اين استنباط مبالغه آشكار و گزافهگويى بوده و مخالف حقايق و واقعيتهاى حال و گذشته انسانى است، بر علاوه كه غرايز جنسى پارهاى از حيوانات قوىتر از غريزه جنسى انسان است و يا حداقل همانند آن، درحاليكه هيچ تحولى در زندگى آنها آشكار نگرديده است.