مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠٨ - ٤٠ - علم و دين(٢)
قوه برق و الكتريسيته است، در هر لحظه كه اين قوه باشد روشنى وجود دارد، و در هر لحظه كه آن قوه نبود روشنى نخواهد بود. (البته تشبيه تا حدى ناقص است.)
و نيز مثل حركت پرههاى پنكه به قوه برق كه در آغاز و ادامه حركت، پرههاى پنكه تابع قوه برق است. نسبت جهان به آفريدگار مانند نسبت ساختمان به مهندس و بنّا نيست كه پس از تكميل كار، ساختمان نيازى به مهندس و بنّا ندارد.
٣- آنچه كه بسيار درخور دقت و غور است، اينست كه بدانيم، تأثير خداوند در هر موجود و مخلوق از مخلوقات در عرض ساير علل نيست بلكه در طول علل ديگر است و اين موضوع مورد غفلت دانشمندان علوم طبيعى و حتى جمعى از علماى متوسط دينى نيز قرار گرفته است.
مثلا ما مىگوييم خداوند خالق باران و آتش و گياه و حيوان و خالق هر جزء از جهان است.
فورا ماديين و ماترياليستها و علماى طبيعى مىآيند كه نخير چنين نيست اين ادعا غير علمى است. علم، اسباب اشياء را تا حد زيادى شناسايى كرده و در آينده هم به بقيه اسباب، دسترسى پيدا مىكند و به خدا نيازى نيست!!!
خيال مىكنند باران را مثلا بايد يا خدا آفريده باشد يا ابرها كه باد آنها را از بخار درياها بوجود آورده است.
نمىشود كه هردو سبب باشد و چون سبب علمى محسوس است، پس سببيت خداوند بىخود است.