مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٣٨ - ٢ - بنيادگرايى
است كه غرب نمىتواند تناقض آن را حل كند.
بنيادگرايى اساسا جنبشى در پروتستانيزم قرن بيستم مىباشد، كه بر تفسير تحت اللفظى انجيل به عنوان «بنياد حيات مسيحى» و اصول مسيحيت تأكيد دارد و تلاشى براى بازگشت به گذشته، براى دستيابى مجدد به موضوع واقعى انجيل است كه آن را به اشتباه به اسلام نسبت مىدهند دنياى غرب، مسلمانان را به عنوان يك مجموعه واحد مورد خطاب قرار مىدهد طيفى در غرب تلاش مىكند تا اسلام را به عنوان جايگزين كمونيسم در دشمنى با غرب معرفى نمايد اين ايده ازآنرو مطرح مىشود تا همچنان افكار عمومى غرب، بخصوص آمريكا را در مورد حضور نظامىشان در خارج از خاك آن كشور، توجيه كند و نيز با معرفى و بزرگنمايى اسلام به عنوان دشمن خطرناك، بودجههاى كلان تسليحاتى و نظامى براى مقاصد ديگر اختصاص داده شود.
حمله عراق به كويت توسط برخى صاحبنظران مسائل اسلامى معاصر به عنوان يكى از مظاهر بنيادگرايى اسلامى مورد بحث مىباشد؛ و حال آنكه ريشهها، عوامل و انگيزههاى اين حمله چيزى ديگر را به اثبات مىرساند كه بحث آن در اين مقاله نمىگنجد.
غرب با دامن زدن به مسئله بنيادگرايى و اصولگرايى و نسبت دادن آن به مسلمانان چنين وانمود مىكند كه يك برداشت افراطى از اسلام موجب گرديده تا بين مسلمانان و ديگران چالشى عظيم ايجاد شود كه منشأ مشكلات فراوان ديگر است غرب در فراافكنى آشكار، به مردم دنيا چنين القا مىكند كه بنيادگراها براى رسيدن به هدف خود از هيچ عملى