مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٣٦ - ١ - حقوق بشر
آزاديهاى اساسى در قوانين اساسى كشورها، توجه جهانيان را بيش از پيش به خود جلب و بويژه بعد از جنگ جهانى دوم، نهضتى در اين زمينه پديد آمد كه در اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاقها و قراردادهاى جهانى متبلور گشت.
آزادى، برابرى و در يك كلام كرامت انسانى كه از پايههاى اساسى حقوق بشر مىباشند، از ديدگاه اسلام، از نفى عبوديت غير خدا ناشى مىشوند و اين در حالى است كه اكنون مدعيان معاصر حقوق بشر پرچم آن را در دست گرفته، خود را مدافع اصلى حقوق بشر تلقى مىكنند.
برخورد دوگانه غرب با مقوله «حقوق بشر» بر كسى پوشيده نيست؛ به طور مثال، غرب به سرنگونى دموكراسى در ميانمار، پرو و كرهشمالى و اعتراض مىكند، اما در الجزاير و تركيه هيچ عكس العملى از خود نشان نمىدهد بلكه از آن حمايت مىكند.
انفعال چشمگير ملل قدرتمند اروپا در صورتى كه نسلكشى در جلو چشمانشان صورت مىگيرد، لفافه نازك اقتدار اخلاقى را كه غرب به عنوان ارزشگرايى عصر جديد، به دور خود پيچيده بود، از هم دريد كمتر كسى مىتوانست باور كند كه اگر آتش توپخانه مسلمانان بر مردم مسيحى سارايوو يا سربرنيتسا مىباريد، غرب به همين اندازه منفعلانه عمل مىكرد!
اكثر كسانى كه در خارج از غرب زندگى مىكنند، مىبينند كه غرب، سوماليايىها يا عراقىهاى غير سفيدپوست را فورا مجازات مىكنند؛ اما در مقابل صربهاى سفيدپوست، در زمانى كه تأثير فورى و