مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٣ - ١ - ضرورت پيروى ايدئولوژى از جهان بينى
فلان روش نيكو است يا زشت؟
جهانبينى نوعى از حكمت يا عقل نظرى است و ايدئولوژى نوعى از حكمت عملى. امر اولى زيربناى امر دومى مىباشد، و دومى معلول امر اولى مىباشد
حقوق بشر ايدئولوژى و حكمت عملى است و بايد تابع جهانبينى و حكمت نظرى باشد و ريشه در واقعيتهاى عينى داشته باشد تا مورد اعتماد قرار گيرد و خطر گمراهى برطرف گردد.
جمعى از صاحبنظران مىگويند: «كاپيتاليزم، جهانبينى و زيربناى فلسفى ندارد و ايدئولوژى خود را بطور دلخواه انتخاب مىكند.» ماركسيستها چنين نبودند براى ايدئولوژى سوسياليزم و كمونيزم، فلسفهاى- هرچند فلسفه قلابى و دروغين- بافته بودند. هنر طرفداران سرمايهدارى اينست كه ايدئولوژى خود را با تبليغات سرسامآور بر اساس روانشناسى ملّتها بگوش آنان فرومىبرند و بافتههى بىپايه خود را بعنوان مقبولات بشرى در اذهان عمومى تثبيت مىكنند و دلايل مخالفين خود را كه از قدرت عقلى بالايى برخوردار است ناديده مىگيرند.
بلى چه بخواهيم و چه نخواهيم بين ايدئولوژى و جهانبينى (- حكمت عملى و حكمت نظرى) رابطه منطقى و فلسفى برقرار بوده و قبال جدايى نيستند.
مثلا در اين اعلاميه از خود انسان هيچ تعريفى نشده است، و منطقا پذيرفتنى نيست كه بر يك موضوع مجهول و تعريفنشده (انسان)