مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٠ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
فعلى كلام مبتذل و مبهم و بىمفهوم مىباشد.
٥- نصوص دينى هرچند كه قطعى الصدور باشند اگر مخالف عقل نظرى باشد بايد تاويل برده شود. آياتيكه به ظاهر دلالت بر جسمانيت خداوند مىكند دست و چشمها و آمدن براى او را ثابت مىكند همه بايد به دليل معتبر تاويل برده شود، دلايل عقلى مىگويد خداوند مجرد و غير مادى مىباشد و لذا نصوص مخالف اين حكم بايد به طورى تفسير شود كه ناممكن و محال نباشد.
نصوصى كه مخالف عقل عملى باشد نيز قابل قبول و عملى نيست مثلا نصى برسد كه ظلم كردن بر مردم اشكال ندارد يا حكومت مىتواند ستمگرى كند اين نص بايد تاويل برده شود.
زيرا مستقلات عقليه چون همه عقلاى بشر بر آنها اتفاق دارند، فهميده مىشود كه خالق عقول نيز آن را قبول دارد. بنابراين ممكن نيست شارع، عدالت را مذموم و ظلم را نيكو بداند.
اين موضوع از نظر بسيارى از دانشمندان مسلمان- خصوصا از جانب متكلمين و فقها و مفسرين و همه علماى اماميه- قابل ترديد نيست.
حالا از نويسنده مذكور سؤال مىكنيم كه مراد شما از اعتبارات عقلايى كه اعتبار نصوص دينى را به آن مقيد نمودهايد چيست؟
اگر عقل نظرى يا عملى باشد كه حرف شما صحيح است و اگر مراد هوسها و نظريات افراد باشد كه هركس يا هر صنف از خود رأى دارند و آراى آنان براى ديگران اعتبار و الزامى ندارد تا چه رسد كه نصوص دينى را به آن مقيد كرد. قرآن مىگويد.