گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٥ - ٢٢٥ - از خداوند سؤال نمى شود
و ما فوقى نيست.
٤- او حكيم است، هيچ كارش بىحكمت و مصلحت و خير نيست. او هيچ قبيحى را مرتكب نمىشود لذا از علت كارهايش سوال نمىشود، چون معلوم است كه كارهاى او هميشه خوب است، ديگران كه گاهى حسن و گاهى قبيح بجا مىآورند و احتمال اشتباه و جهل در بارهى آنان مىرود سوال مىشوند. سوال براى اين است كه كارى ناحق نكند. او مالك هر چيز است پس هر كارى بكند حق اوست و عدل است لذا سوال نمىشود. قيل و يؤيده قوله تعالى رب العرش، حيث اثبت قبل الآية المبحوث عنها ملكيته على كل شى و تدبيره له.
٥- هر فعل اختيارى غايتى دارد كه در ذهن مقدم بر فعل است كه از نظام خارجى روى تجربه قبلى گرفته شده، انسان در طول تجربه خود با جهان خارجى و احاطه به كيفيت روابط افعال و اغراض و نظام ارتباط اشياء اقدام مىكند و اهدافى براى افعال خود در ذهن مد نظر مىگيرد و لاريب ان هذا النظام العلمى تابع للنظام الخارجى و مترتب عليه.
بنابراين حكمت صفتى است براى فاعل بهخاطر تطبيق شدن فعلش بر نظام علمى كه بر نظام خارجى منطبق است در حقيقت حكمت صفت خارج- مصلحت- است كه فاعل و يا فعل او به آن بالعرض و بواسطه انطباق فعل- به توسط علم- بر خارج متصف مىشود.
اين موضوع- موضوع حكمت- در جايى درست مىشود كه به كار مطابقت آن با خارج قصد شود. و اما آن فعلى كه خود خارج است و خارجى بدون او نيست مانند فعل خدا، پس آن فعل نفس حكمت است نه اين كه حكايت كنندهاى از حكمت باشد، و به عبارت ديگر فعل خدا تابع حكمت نيست كه علت و متبوع حكمت است، اين است معناى اين كه خدا از كارش سؤال نمىشود چون كارش نفس خارج و حكمت است سؤال از كسى است كه فعلش تابع مصلحت و حكمت باشد. و اما هو سبحانه فلا