گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧١ - ١٨٠ - خلود در جهنم
قسر غالب را نيز ناممكن مىدانند.[١]
٢- كفار و اشقياء كمتر از مؤمنين صالح به نظام تكوين خدمت ننمودهاند و اگر آنان نمىبودند خوشبختى خوشبختها حاصل نمىشد، پس چرا در عذاب ابدى گرفتار آيند.[٢]
٣- بنده جز گناهى كه آخرش بريده شده انجام نداده چگونه جزايش عذاب دايم است. و به عبارت واضحتر، معصيت محدود چرا جزاى غير محدود دارد؟[٣]
٤- عذاب انتقام از نافرمانى وتمرد است. و انتقام جبران نقصى است كه عاصى بر منتقم وارد آورده است. و اين امر در حق خداوند غنى قهار ممكن نيست.[٤]
به نظر نگارنده ايراد سومى از همهى ايرادها قويتر است، ولى مع الوصف اساس و عمده، ايراد عدم موازنهى جزاى ابدى با جنايت موقت نيست؛ بلكه خلود انسانها حتى با فرض مساوى بودن كفر با خلود از نظر عقل و يا عقلاء، مورد پسند عقل انسانى نيست؛ زيرا در فرض مذكور سؤال اين گونه طرح مىشود كه چرا خداوند مختار حكيم مهربان بندگانى بيا فريند و يا تكليف كند كه كارشان
[١] - عذاب نسبت به نوعيت و طبيعت ثانوى او قسر گفته نمىشود؛ يعنى از حيث صدور مرضى است ولى از نظر ذوق و وجدان عذاب است؛ مثل آثار ماليخوليا كه مطابق طبع مريضى است ولى موجب ناراحتى او.
[٢] - خلط بين خدمت عمومى و خصوصى شده بلى خدمت كفار عمومى است و جزاى آن رحمت عمومى باو مىرسد:« كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً»( الإسراء: ٢٠).
[٣] - عمل علت صورت مىشود و صورت ثابته علت عذاب دايمى.
[٤] - ايصال عذاب بصاحب صورت بر اساس ترتب معاليل بر علل خويش است و در نسبت آن بخداوند مسلما انتقام تحقق نمىگيرد. به هر حال عقل حاكم است كه مولى مى تواند بنده متمرد را عقاب كند و هر عقاب انتقام و تشفى گفته نمىشود.