گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٩ - ١٧٩ - من چيستم؟
(من) حكايت مىكنيم.
بنا براين من (نفس) هر چند غير از اعضاى بدن است، ولى مجرد نيست؛ بلكه مجموعهاى متحديست كه توارد آن متوالى مىباشد و از آن غفلتى نداريم؛ زيرا لازمه غفلت از آن بطلان اعصاب و تعطيل آنها از كارهاىشان است كه مرگ است.
ما نفس را هر چند ثابت مشاهده مىكنيم ولى واقعا ثابت نيست و اين مشاهده است كه بهخاطر توارد و توالى وسرعت واردات ادراكى اشتباه مىكند، و متغير و زايل را ثابت و دايم مىپندارد مانند عكس انسان در آب جارى كه در واقع آناً فآناً تغيير مىيابد ولى حس ما آن را ثابت مىپندارد.[١]
روان شناسى جديد نفس را به حالت هماهنگى كه از تأثير صفات روانى مانند ادراك و اراده و رضا و حب و بغض و غير اينها پديد آمده است تفسير مىكند (الحالة المتحدة مؤلفة حاصلة من تفاعل الحالات الروحية).
روانشناسى مىتواند براى مسايل خود چنين موضوعى را فرض كند، و ايرادى بر آن نيست. ولى بحث ما اين است كه وجدان و دلايل فلسفى ما را بوجود موجودى مستقل به نام روح راهنمايى مىكند.
قال قوم آخرون من نفاة تجرد النفس من المليين: ان الذى يتحصل من الامور المربوطة بحياة الانسان كالتشريح و الفيزيولوجى ان هذه الخواص الروحية الحيوية تستند الى جراثيم الحياة و السلولات التى هى الاصول فى حيوة الانسان و ساير الحيوان و تتعلق بها، فالروح خاصة و اثر مخصوص فيها لكل واحد منها
[١] - اين ادعا پوچ است ما بالوجدان خود را بسيط مى دانيم و واحد حقيقى نه اعتبارى و تفصيل آن در الميزان مذكور است: صفحه ٣٦٨ جلد ١.