همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٦٠ - خطبه اول
در بُعد اصول كشوردارى، آثار بسيار گران قيمت و بى همتايى از على عليه السلام به جاى مانده است. اين آثار دو دسته هستند.
اول، روش و سيره عملى و اجرايىِ ايشان در دوران حكومت و ديگرى نامهها و سخنرانىهايى كه در باره اصول كشوردارى از ايشان به جاى مانده است.
يكى از نامههايى كه در باره اصول كشوردارى از حضرت على عليه السلام به جاى مانده است، عهدنامه مالك اشتر است.
مالك اشتر از سوى امير المؤمنين به حكمرانىِ مصر برگزيده شد. امير المؤمنين براى او يك عهدنامه يا به اصطلاحِ ما، شرح وظايف و آييننامه نوشت.
عهدنامه مالك اشتر الان موجود است.
هر كس آن را بخواند، مىبيند كه شرح وظايف يك حكمران مسلمان با بهترين شكل و بيشترين دقت، در آن بيان شده است.
شخصيت امير المؤمنين عليه السلام ابعاد متفاوتى به عنوان يك عالِم، فيلسوف، سخنران، قاضى، حقوقدان، سياستمدار، رهبر و ... دارد.
ابعاد شخصيت امير المؤمنين عليه السلام آن قدر زياد است كه در اين فرصتِ كوتاه، اشاره به همه آنها ممكن نيست.
على عليه السلام از نظر روحيه شخصى، سخت عادل و عدالت دوست و حق دوست بود.
على عليه السلام پس از گذشتِ بيست و پنج سال از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به خلافتِ ظاهرى رسيد.
تعدادى از بزرگان صحابه مانند زيد بن ثابت، اسامة بن زيد و عبدالله بن عمر تقاعد كردند و رسماً از بيعت با على عليه السلام خوددارى كردند.
اينها شخصيتهاى شناخته شده و برجسته اجتماعى بودند. بيعت نكردنِ آنها، صدمه بسيارى به حكومت على عليه السلام وارد مىكرد.
با اين حال، على عليه السلام گفت: متعرّضِ آنها نشويد. هر كس مايل است بيعت كند و هر كس مايل نيست، بيعت نكند.
على عليه السلام نه تنها اجازه نداد كسى مزاحمِ آنها شود بلكه در حقوقِ آنها از بيت المال هم هيچ تغييرى ايجاد نكرد و آن را بدون كم و كاست پرداخت. اين افراد هم با آزادى كامل در كوچهها راه مىرفتند و با برخوردِ خود به همه اعلام مىكردند كه ما با على عليه السلام بيعت نكردهايم. على عليه السلام هم هيچ كارى با آنها نداشت.
حتى وقتى اطرافيانِ على عليه السلام گفتند:
عبدالله بن عمر نه تنها تقاعد نمىكند بلكه عليه حكومت على عليه السلام تبليغ مىكند، توطئه و شيطنت مىكند، بنا بر اين بايد ضمانت بدهد كه دست از توطئه و شيطنت بردارد؛ على عليه السلام فرمود: او را رها كنيد. من خودم ضامنِ او هستم. على عليه السلام اين گونه با آنها رفتار مىكرد.
على عليه السلام در حالى كه آزادمنش بود و آزادى را دوست مىداشت، به شدت حق دوست بود و كارهايش بر اساس تفكر عميقِ عدل دوستى بود.
عقيل برادر بزرگتر على عليه السلام نزد او آمد و از مشكلات مادّىِ زندگى خود شكوه كرد و گفت: سهمى كه از بيت المال به من مىدهيد، براى من كافى نيست. سهم مرا بيشتر كنيد.
على عليه السلام مىديد كه اگر عقيل را تأمين نكند و مشكلاتش را حل نكند، عقيل براى به دست آوردن پول، به دربار معاويه مىرود و اين امر ضربه تبليغاتىِ بزرگى به خلافتِ على عليه السلام مىزند. با اين حال، على عليه السلام از اين كه به عقيل سهمى بيشتر از ديگران بدهد، خوددارى كرد.
همچنين با دخترش ام كلثوم به خاطر عاريه گرفتنِ يك گردنبند از بيت المال، آن گونه سخت و تلخ برخورد مىكند تا حقوق عموم مردم بدون ذرهاى خلل رعايت شود.
على عليه السلام زاهد بود؛ هم زهدِ مقامى داشت و هم زهدِ مالى. على عليه السلام نه مال مىخواست و نه نشان، و نه مال و نه منال.