همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٣٥ - خطبه اول
از زبان شما سخن مىگويم. هر چند، آنچه مىگويم، درك و احساس و سخن خود من هم هست. بيشترين انگيزه من در طرح اين نكات، سخنان ديروزِ حضرت امام- دامت بركاته- بود كه همگىِ شما و ما از آن استفاده كرديم.
حضرت امام- دامت بركاته- فرمودند:
من متأثرم از اين كه چرا تا كنون حكومت اسلامى، حكومت الهى، حكومت حق، تحقّق پيدا نكرده و اجرا نشده است.
اين فرمايش ايشان نيز، انگيزه مرا در طرحِ اين مطالبْ تقويت نمود.
در تحولات و در انقلابهاى بشرى، در تمام موارد يا در اغلب موارد، يك قانون و سنّت مشاهده مىشود؛ حالا اگر كلّى نگوييم، در غالب موارد چنين بوده است كه:
اول، فكرى پيدا مىشود. نوع تحولات و انقلابات، نهضتها، قيامها، اين گونه شروع مىشود كه در همه آنها در آغاز، فكر و انديشهاى ظهور مىكند و يك جريانِ فكرى پديد مىآيد. شرايط خارجى براى آن جريانِ فكرى، مساعد مىشود. آن فكر براى خود جا باز مىكند، علاقهمندانى به آن مىگروند، دور آن محور جمع مىشوند و با علاقه فراوان از آن حمايت مىكنند؛ كم كم به اين فكر مىافتند كه اين فكر را اجرا كنند؛ با مقاومتها روبرو مىشوند، با اين مقاومتها مبارزه مىكنند، مىزنند، مىخورند، شكنجه مىبينند، هجرت مىكنند، زحمت مىكشند و مبارزه مىكنند.
سرانجام يا شكست مىخورند و يا به موفقيّت مىرسند. وقتى كه آن جريان فكرى به موفقيّت رسيد، يك مرحله تمام مىشود.
هنگامى كه اينها به موفقيّت رسيدند، مرحله جديدى شروع مىشود؛ اجراى آن فكر.
اين مرحله بسيار حساس، ظريف و خطرناك است.
در مرحله اجراى فكر و انديشه به قدرت رسيده، بغضها، كينهها، هوسها، شيطنتها، خواستههاى نامشروع، همه جوانه مىزنند و انگيزه اختلاف و جدايى مىشوند.
در مسير اجرا، تحقق بخشيدن و سازماندهىِ انديشه مورد نظر، هر كسى چيزى مىگويد و هر دستى، نوايى مىنوازد؛ هر كسى خواستهاى را مطرح مىكند و به ميلِ خود كارى مىكند.
از اينجا، انحراف در اجراى آن فكر پيدا مىشود.
هر چه زمان پيش مىرود و از اين سرفصل، فاصله مىگيرند؛ تاريخ مىگذرد و اين انحرافها متراكم مىشود. كم كم كار به جايى مىرسد كه اصلِ فكر به كنار مىرود و يك چيز ديگرى در خارج تحقق پيدا مىكند و گاهى آن فكر و انديشه اوليّه به ضدّ خود تبديل مىشود.
اين يك آفت نهضتهاى اصلاحى است.
من هر چه فكر كردم كه آيا مىشود يك مورد استثنائى براى اين پيدا كرد، نتوانستم پيدا كنم.
البته برخى انقلابها اين مرحله آفتزدگى و انحراف را در مدّتِ كم و بعضىها در مدّتِ نسبتاً زياد طى مىكنند.
مثال روشنِ آنچه گفته شد، تاريخ اسلام است. اسلام يك ويژگى خاص دارد و آن اين كه اسلام يك فكر بشرى نبود، وحى بود.
پشتوانه و اعتبار اسلام هم خودِ خدا بود و همچنان كه خود فرمود:
«انَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ انَّا لَهُ لَحافِظُونَ»[١]
[ما قرآن را خود نازل كردهايم و خود نگاهبانش هستيم.]
خداوند پيامبر را انتخاب كرد؛ رسالت را به دوش پيغمبر گذاشت. رسول اللّه رسالت را شروع كرد، پيام را رساند، ١٣ سال در مكه و ١٠ سال در مدينه. مردم كم كم و تدريجاً دورِ اين وحى، دورِ اين فكر، دورِ اين حركت
[١]- سوره حجر( ١٥)، آيه ٩.