همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٤٧ - خطبه اول
صبر يك معناى وسيع و گستردهاى دارد؛ چنانكه رسول گرامى اسلام فرمودهاند:
«الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ.»[١]
صبر بر سه گونه است. مقاومت در مقابل هوسها، گناهها و زشتكارىها و استقامت در هنگام اطاعت از فرمانهاى خداوند و مقاومت در مقابل مصيبت و بلا.
در قرآن شريف در بعضى موارد از اين مفهوم به «صبر» و در برخى موارد ديگر، از آن به «استقامت» تعبير شده است. خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«... اسْتَقِمْ كَما امِرْتَ»[٢]
[... چنان كه فرمان يافتهاى، پايدارى ورز.]
همچنين خداوند متعال مىفرمايد:
«انَّ الّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ الَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ ابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[٣]
[بر آنان كه گفتند: پروردگار ما اللّه است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه وعده داده شده، بشارت است.]
همچنان كه ديديم، اسلام اهميت بسيار فراوانى براى شكيبايى و صبر قائل است.
ما بايد نام اين مرحله از انقلابمان را مرحله مقاومت، استقامت و تحمّل بناميم. البته انقلاب از اوّل تا آخر، نياز به استقامت دارد.
مگر مىشود انقلابى به وقوع بپيوندد و به پيروزى برسد اما مردم، استقامت يا مقاومت نداشته باشند؟
نه تنها اكنون، بلكه تا ده بيست سالِ آينده، سالهاى ما، سال مقاومت و استقامت است.
هيچ ترديدى در اين مطلب نيست. اما اكنون كه نُه سال از پيروزى انقلاب را پشتِ سر گذاشتهايم و در آستانه سال دهم قرار داريم، شرايط اجتماعى به گونهاى است كه ما نياز بيشترى به صبر و استقامت داريم.
در اوايل انقلاب، دنيا شما را نشناخته بود.
راه و رسم و معيار و رهبر انقلاب و خواستهها و ارزشهاى آرمانىِ شما، براى دنيا ناشناخته بود. دشمنان ما، انقلاب اسلامى و مردم انقلابى ايران را نشناخته بودند و به عظمت و عمقِ انقلاب پى نبرده بودند.
آنها فكر مىكردند مردم انقلابى ايران، شبيه همانهايى هستند كه استعمارگرانْ پنجاه سال، صد سال و بلكه صد و پنجاه سال رويشان كار كردهاند و آنها را شستشوى مغزى دادهاند و فرهنگ غربى را به آنها تحميل كردهاند و مطابق عقيده غربىها تربيتشان كردهاند.
در اوايل انقلاب، دشمنان انقلاب، فرهنگ و روحيه انقلابى مردمِ ما را نشناخته بودند و فكر مىكردند فرهنگ مردم انقلابى ايران نيز مانند غربزدههاى دوستِ آنها است. غربزدههايى كه امروز، ايران برايشان محيطِ قابل زيست نيست.
اين غربزدهها، پس از انقلاب، به صورتِ قاچاق و غير قاچاق از مرزهاى ايران خارج شدند و به خارج رفتند. اينها در خارج از كشور، در هتلها و رستورانها، نوكرى، مزدورى، رختشويى، و امثال اين كارها را انجام مىدهند و در آنجا با فلاكت، بدبختى و رسوايى زندگى مىكنند. با اين حال، آن رسوايى را به آمدن به ايران ترجيح مىدهند.
برخى از اين افراد هنوز در ايران باقى ماندهاند. آنها هم هر وقت فرصت پيدا كنند از ايران بيرون مىروند.
دشمنان ما، ايرانيانِ غربزده و هم پياله خود را ديده بودند و فكر مىكردند همه ملّتِ ايران مثل همين افراد هستند. بنا بر اين با خود
[١]- همان، ص ١٤٥.
[٢]- سوره شورى( ٤٢)، آيه ١٥.
[٣]- سوره فُصّلت( ٤١)، آيه ٣٠.