همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٥ - خطبه اول
تقاضا مىكنند كه اين دادگاه صلح مستقل يا اين واحد قضائى را جمع كنيد و به جاى آن يك شعبه «دادگاه انقلاب» براى ما تأسيس كنيد. به راستى، اين استقبال مردم از دادگاه انقلاب براى چيست؟
استقبال مردم از دادگاههاى انقلاب براى اين است كه دادگاههاى انقلاب با وجود تمام نقايص و مشكلاتى كه دارند، بيشتر مقيّد به موازين و معيارهاى اسلامى هستند و مسائل مردم را زودتر حل مىكنند؛ به همين خاطر مردم به آنها علاقهمندند.
اگر مقدارى تلاش شود تا انشاءالله ضعفها و كمبودهاى دادگاههاى انقلاب از بين برود، خواهيم ديد كه سيستم قضائى اسلام نه تنها قابل اجرا است، بلكه بهترين راه حلّ ممكن است.
در اوايل تشكيل ديوان عالى كشور، فقهاى بسيار عالى رتبه از قبيل آقا ميرزا مهدى حكيم، قاضى ديوان عالى كشور بودند. ما اكنون به دنبال آن هستيم تا با دعوت از ده نفر از فقهاى عالى رتبه براى قضاوت در ديوان عالى كشور، گام مهمّى براى اجراى قوانين اسلامى برداريم و آنگاه به خوبى معلوم خواهد شد كه قوانين اسلامى كاملًا قابل اجرا و در بر دارنده صلاح و سعادت جامعه هستند.
به طور خلاصه، منظور من اين است كه اسلام، مكتبى نوظهور و خام نيست؛ بلكه از منابعى بسيار غنى، و فقهى عميق با هزار و چهارصد سال سابقه تحقيق برخوردار است. هيچ گونه كمبودى در ابعاد مختلف عقيدتى، اقتصادى، فرهنگى و اخلاقىِ اسلام موجود نيست. كمبودهاى موجود، همه مربوط به مرحله اجرا است.
به عنوان مثال وقتى براى هيئت هفت نفرى به دليل كمبود، حاكم شرع پيدا نمىكنند، كار به چند نفر جوانِ با حسن نيّت، امّا كم تجربه و خام، افرادى كه سوء نيت ندارند امّا صلاحيت علمى هم ندارند، سپرده مىشود.
اين افراد در مقام پياده كردن قانون در برخى موارد، زمين كسى را كه مالك مقدار زمينى است كه به زحمتْ زندگى او را اداره مىكند، به نام فئودال مىگيرند و تقسيم مىكنند.
در اين گونه موارد، در پياده كردن قانون، اشتباه رخ داده است. علّتش هم يا كمبود حاكم شرع و يا عدم دقّت بوده است.
البته اينها بايد جبران شود و هيچ ترديدى در لزوم اصلاح و جبران اين موارد نيست.
باز تأكيد مىكنم كه از نظر احكام و قوانين و قواعد، هيچ كمبودى وجود ندارد.
كمبودها در مقام اجرا است. در مقام اجرا، اشكالاتى در جامعه وجود دارد.
پيش از اين عرض كردم كه براى پياده شدن اسلام، شهدا خونشان را تقديم كردند؛ معلولينْ سلامت بدنشان را دادند؛ امت حاضر در صحنه، خدمتهاى خود را انجام داد و در نتيجه اكنون ميدان باز شده است. حالا ما مىخواهيم اسلام را پياده كنيم و اگر نكنيم، جوابى در پيش خدا نداريم.
متأسفانه بايد بگويم كه ما اشكالاتى را مىبينيم. البته اين را نه به عنوان افشاگرى، بلكه به عنوان يك نقد سالم عرض مىكنم.
برخى اشكالات در وزارتخانهها، در واحدهاى قضائى، در ادارات، در مدارس، در كارخانهها و در مراكز اقتصادى به چشم مىخورد.
من نمىخواهم اسم اين اشكالات را «فتنه» بگذارم و نمىخواهم از اينها به فتنه تعبير كنم؛ امّا خطبهاى را كه من خواندم، در آنجا حضرت على عليه السلام از كلمه «فتنه» استفاده كردهاند و من اگر كلمه فتنه را به اين مناسبت استعمال مىكنم، در رابطه با خطبه است.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: مردم! مىدانيد ريشه فتنهها و فسادها در كجا است؟
به طور كلّى دو عامل اصلىِ فتنه، يكى هوسها و خواهشهاى نفس و خودمحورىها و فرصتطلبىها و خودخواهىها است، و ديگرى هم بدعتها است؛ احكامى كه اساس آنها روى بدعت است و اساس و ريشه اسلامى ندارد.
وقتى بدعتهاى زشت در يك جامعه پديدار و رايج شد و افرادى گرفتار خصلتهاى بد و فساد شدند، دوستىها و روابط بين رجال و شخصيتها و گروه گرايىها بر ضوابطْ حاكم مىشوند.
در نتيجه، در تعيين شايستگى افراد، روابطْ جاى لياقتِ شخصى و ضوابط را مىگيرد.
اگر چنين مرضى در جامعهاى پديدار شد، آن جامعه به انحراف و فتنه و فساد كشيده مىشود.
اكنون ما در بعضى از جاهاى مملكت اشكالاتى مىبينيم. ابتدا من از قوه قضائيه مثال بزنم تا خيال نشود كه من نسبت به كسى نظر بدى دارم. ما در قوه قضائيه، اشكالاتى را مىبينيم. آيا اين اشكالات، مشمول اين گفتار على عليه السلام نيست؟ و اگر هست، تا چه اندازه است؟ آيا واقعاً اين اشكالات، فتنه و فسادى نيست كه به وسيله بدعتها و هوسهاى مردم و روابط نامتناسب به وجود آمده باشد؟
در توزيع، توليد، بخش كشاورزى، بخش صنعت و جاهاى ديگر، اشكالاتى وجود دارد. مقدارى از اينها طبيعى است؛ وضعى به هم خورده و وضع ديگرى مىخواهد جايگزين آن شود؛ جايگزينى، نياز به زمان دارد، اينها طبيعى است.
امّا آيا الان در جامعه ما اشكال ديگرى نيست؟
اين زمينهايى كه تقسيم مىشود، درست تقسيم مىشود؟ در اين قضاوتهايى كه انجام مىگيرد، آنها كه زندانى مىشوند، همه بر طبق قانونْ زندانى مىشوند؟
برخوردى كه ادارات با مراجعين دارند، برخوردى اسلامى است؟
آيا انتخابهاى افراد براى پستها و مقامها، به دور از هر گونه هوا و هوس است؟