همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٥٣ - خطبه دوم
و سرمايهگذارىهاى فراوانى انجام دادند؛ ولى به فضل پروردگار، به فتح و پيروزى صد در صدِ ما و شكست نظامى و سياسى صد در صدِ صدام منجر شد.
صداميان در اين جنگ، چقدر به خواستهها و اهدافشان رسيدند؟
آيا اصلًا رسيدند يا نرسيدند؟
او خود مىگويد: ما رسيديم. اگر خواستههاى آنها ويرانى قصر شيرين، كشتن هزاران آدم، معلول كردن هزاران آدم، به يغما رفتن ثروتها و به خرابى كشاندن منطقه بود، آرى؛ اينها به اهدافشان رسيدند؛ اما اگر اهدافشان همان است كه مىگفت و ما مىفهميديم كه خوزستان را از ايران جدا كند، نظام جمهورى اسلامى را ساقط كند و ايرانِ يكپارچه را چند قسمت كند، اگر اين بود، هر كسى مىداند صدام حتى به يك صدم يا يك هزارم از اهداف خود هم نرسيد.
دستاورد ما در اين جنگ چه بود؟
آيا ما به خواستههاى خودمان رسيديم؟
نه، ما هم نرسيديم؛ چرا؟ چون چيزهايى كه ما مىخواستيم، هنوز هيچ كدامش به دست نيامده است. خواسته ما اين بود كه بايد حيات سياسىِ اين جرثومه فساد، خاتمه يافته اعلان شود، يا خودش اين كار را بكند و يا به دستِ دنيا و يا به دست ما. او ديگر حياتش تمام شده است. صدام و صداميان حق ندارند قدرت شيطانى خود را در منطقه- آن هم در جوار نظام اسلامى- بر يك امت اسلامى تحميل كنند و هر روز براى ما درد سرِ تازهاى بسازند؛ هر وقت بخواهند حمله كنند، بكشند، غارت كنند؛ وقتى كه شكست خوردند، عقبنشينى تاكتيكى بكنند، باز تجديد نيرو، باز حمله؛ اين ممكن نيست.
مسئله بايد يكپارچه حل شود.
خدايا! خودت شاهدى كه من اين را از صميم قلب مىگويم، هيچ چيز خونبهاى شهداى ما نخواهد شد، جز سقوط صدام و از بين رفتن حزب بعث. (تكبير نمازگزاران)
اينها در برخورد با ما مثل اينكه هنوز باورشان نيامده كه ما مستقليم، هنوز باورشان نيامده و فكر مىكنند هر وقت خواستند بجنگند، مىجنگند و هر وقت خواستند صلح كنند، مىكنند.
اين وضع مدتى است تمام شده و اكنون ما امت مستقلى هستيم. اين كرها و كورهاى دنيا كِىْ مىخواهند بفهمند كه ما مستقليم؛ ما خير خودمان و ادامه جنگ را صد بار بر صلح تحميلى ترجيح مىدهيم. (تكبير نمازگزاران)
خونِ جوانهاى رزمنده ما در ميدان جنگ، آنهايى كه ماندهاند، پُربهاتر از خون آنهايى كه رفتهاند، نيست. به تعبير قرآن شريف:
«... فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ...»[١]
[برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در (همين) انتظارند.]
مسئله جنگ، اولين مسئله ماست. اگر ما همه جوانها را از دست بدهيم، پيرمردها به ميدان خواهند رفت (تكبير نمازگزاران) و اگر مردها تمام شدند، زنها خواهند جنگيد تا به اهداف خود برسيم. ما يك جنگ را در دو جبهه ادامه مىدهيم. براى ما جبهه لبنان، جبهه قدس، جبهه غرب، جبهه جنوب، يك جنگ است؛ ولى اماممان فرمود: راه يك جبهه، از جبهه ديگر مىگذرد. ما از راه بغداد به سوى قدس سرازير خواهيم شد. (تكبير نمازگزاران)
چهارده قرن است كه به ما ياد دادهاند و ما به بچههايمان ياد دادهايم كه وقتى فرزند برومند على عليه السلام- محمد حنفيه- در مقابل بارانِ تيرهاى دشمنْ توقف كرد
[١]- سوره احزاب( ٣٣)، آيه ٢٣.