همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٥٢ - خطبه دوم
مخدوش نسازد و ارتباطات را قطع نكند؟
آنچه مىخواهم بگويم، تنها سخن من نيست، سخن همه مسئولان است.
تنها سخن مسئولان نيست، سخن همه امّت است. سخن همه مردم است كه من مىگويم:
آلمان و هر كشور ديگرى بداند، ما پيرو آن مردى هستيم كه گفت:
«وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتَالى لَمَا وَلَّيْتُ عَنْها.»[١]
آن روزى كه شعار «نه شرقى، نه غربى» مىداديم، مىدانستيم كه چه مشكلاتى در اين راه وجود دارد. براى ما به عنوان يك امّت شهيد پرور كه شهادت را، تاج افتخار مىداند، اخراج چند محصّل از يك كشور خارجى، شايد اهميت چندانى نداشته باشد؛ امّا آيا در روابط بين المللىِ منصفانه، راهى كه كشورها مىروند، همين است؟
البته گفته شد كه در آلمان، بين حكومت مركزى و حكومت محلّى در مورد اين قضيه، تضادى وجود دارد. بر فرض كه آنها با يكديگر اختلاف دارند؛ اما در اين وسط، ما و جوانهاى ما و حقوق مشروع ما را ذبح و قربانى مىكنند!
حال كه ما با اسرائيل رو در رو هستيم، حال كه ما داريم با ابر قدرت آنها- آمريكا- حسابمان را براى هميشه پاك مىكنيم، ما كه در مقابل صدّاميان آنچنان مقاومت مىكنيم، و اين همه افتخارات به دست مىآوريم، اين گونه مسائل را هم هضم مىكنيم.
امّا براى آنان بسيار بد است و من امروز اعلان مىكنم كه اگر اين كار را با يك ملّتِ مُرده و بر زمين افتاده و حيثيت از دست داده، بتوان انجام داد، امّا با يك امّتِ به پا خاسته زنده و انقلابى، نمىتوان جرأت انجامِ هر گونه رفتار ناشايست را به خود داد.
امروز اعلان مىكنم، كشورهايى كه اين گونه رفتار و برخورد غير اصولى با ما دارند، بايد بدانند كه اين برخوردها پيامد دارد.
ما امّتى هستيم در حال جنگ؛ امّا اين جنگ بر ما تحميل شد و چه خوب شد كه تحميل شد، چون ما را آبديده كرد و آمادگىِ ما را بيشتر كرد. امروز با هم نگاه كوتاهى به اين جنگ مىكنيم تا ببينيم در اين جنگ چه چيزى را از دست دادهايم.
معلولين، شهدا، شهرهاى ويران شده، ثروتهاى بر باد رفته، جنگزدهها و آوارگان كه از خانه و ديار خود آواره شدهاند.
از قصر شيرين، يك مسجد و تعميرگاه مانده و از برخى شهرهاى ديگر، آن هم نمانده است. زمينها را مىكَنند و جنازههاى به خون آغشته هموطنان ما را كه با لباس زيرِ خاك شدهاند، در مىآورند. چهل و چند هزار اسير از دشمن به ما تحميل شده است.
ما برخى از مسائل را كه در صفحات تاريخ از مغول و چنگيز و نظاير آنها مىخوانديم، به طور كامل باور نداشتيم و حمل بر اغراقگويى مىكرديم؛ امّا امروز مانند آنها و بدتر از آنها را با چشم خودمان از اين حيواناتِ درنده به صورتْ آدمى، مزدورانى كه براى هيچ اصلى در دنيا ارزش قائل نيستند، ديديم.
اين جنگ بر ما تحميل شد؛ اما پيامدش چه بود؟ افتخار. اگر اين جنگ نبود، ما در دنيا اين قدرت را نداشتيم كه كيسينجر در آن مجله عربى بنويسد: اگر صدام غالب مىشد، مسئله طور ديگرى بود؛ اما الان كه شكست خورده است، منافع آمريكا ايجاب مىكند كه هر چه زودتر جنگ عراق و ايران خاتمه يابد. برنامهريزىها و سازماندهى
[١]- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى، نامه ٤٥، ص ٣١٨:« به خدا اگر عرب در جنگِ من پشت به پشت دهد، روى از آنان بر نتابم.»