همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٦ - خطبه اول
من نمىدانم؛ امّا اگر خداى ناكرده در جامعه ما، در حكومت ما، در ملت ما، در اين نهادهاى انقلابى ما، در ارگانهاى دولتى ما، در تشكيلات قضائى ما؛ اگر در اين جاها، انتصابات بر اساس روابط و هوسها باشد، معنايش ظهور فتنه و فساد و انحراف در ميان ماست.
اگر ما امروز به فكر نيفتيم و جلوِ اينها را با تمام قدرت نگيريم و بىتفاوت از كنار آنها بگذريم، معلوم نيست كه آيا فردا چنين فرصتى را براى اصلاح خواهيم داشت يا نخواهيم داشت؟
ما مىبينيم در بعضى جاها، افراد را غير مسئولانه متهم مىكنند و غير مسئولانه با آبروى مردم برخورد مىكنند. بدبختانه بيشترِ اينها هم به آن قسمتى كه ما هستيم، مراجعه دارند. به دليل موهوم و بى ارزشى تمسك مىكنند و آبروى مردم، زندگى مردم و امنيّت مردم را به خطر مىاندازند.
اگر به آنها تذكر داده شود كه اين كارها را نكنيد، اين تذكر را احياناً حمل بر حسن نيّت و خيرخواهى و حقانيت نمىكنند، بلكه آن را به حسابِ انگيزههاى ديگر و دفاع از متهمان مىگذارند.
با كمال تأسف، گاه در ادارات و كارخانهها آثار پيروى از هوسها و بدعتها مشاهده مىشود. يك مرتبه افرادى مىآيند كارخانهها را به تعطيل و كمكارى و به اعتصاب مىكشانند. الان اين مسئله به صورت چشمگيرى نيست و بسيار ضعيف است، تا آنجا كه شايد بعضىها فكر كنند اصلًا اين مسئله از شدتِ كم بودن، قابل طرح نباشد.
من هم مسئله را از نظر حجمْ خيلى قابل طرح نمىبينم؛ امّا به اين دليل، اين را طرح كردم كه اگر امروز اين مسائل در نطفه خفه نشوند، ممكن است فردا دير شده باشد. [به هر حال]، هنوز نتوانستهايم بر اين فسادها چيره شويم.
خلاصه اين كه حضرت على عليه السلام در اين خطبه مىفرمايد: علت فتنهها و فسادها در جامعه سه چيز است.
اوّل: خواهشهاى نفس، هواهاى نفس، قدرتطلبىها، فرصتطلبىها، خودمحورىها و خودخواهىها؛ زير اين پوشش كه من دلم براى اسلام مىسوزد، دلم براى انقلاب مىسوزد، من دلم براى مملكت مىسوزد، اگر اين كار را نكنيد، چنين و چنان مىشود.
دوم: فكرهاى التقاطى و بدعتهاى زشت.
ما در اسلام به هيچ وجه محتاجِ اين نوآورىها كه جز فرهنگ غرب، پايه و اساس ديگرى ندارد، نيستيم. ما از آنها به عنوان افكار التقاطى، وارداتى، قالبى و امثال اينها ياد مىكنيم. هيچ كدام از آنها متناسب با جامعه اسلامى نيستند. اسلام در هيچ بُعدى، نياز به اين فكرها ندارد.
سوم: خطرناكتر از اينها عامل سوم است.
دشمنىها و دوستىها، گروهگرايىها، افراد هم تيپ را دور هم جمع كردن و گروهى حركت كردن، جريانى را در جامعه ايجاد كردن و احياناً در پارهاى از موارد، جَوسازى كردن و محيط را آلوده ساختن، اينها منشأ فتنه و فساد است.
جامعه ما جامعهاى است فداكار، پيشرفته، مستقل، آزاد، شهيد داده، آبرومند و با عظمت كه چشم دنيا را در مقابل خود خيره ساخته است. مبادا خداى ناكرده با برخى اعمال خام و ناسنجيده و نادرست كه از بعضى افراد سر بزند، فتنهها و فسادها جوانه زند، بالا بيايد و خود را نشان دهد كه در آن صورتْ ما در ميان اين فتنهها و فسادها هلاك مىشويم.
من عرض مىكنم كه همه مسئولان در ردههاى مختلف، تا آنجا كه من خبر دارم، در نهايتِ تلاش و انديشهاند كه در حدّ امكان، اخلاق اسلامى را در عمل رعايت كنند و