همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٦ - خطبه اول
گفت: نه. گفتم: اگر به عنوان حقوق نمىگيرد، براى كمك به هزينه زندگى، مبلغى به عنوان هديه به ايشان بدهيد. گفت: ما دو سه بار اين كار را كرديم، اما آن حاكم شرع گفت: «من زندگى مختصرى دارم و زندگىام مىگذرد و قضاوت را به عنوان يك وظيفه شرعى انجام مىدهم. هر وقت براى خواندن نماز از مردم پول گرفتم، براى قضاوت هم پول مىگيرم»!
قضات شرع دادسراها و پاسدارها با اين نيّت آمدهاند و خدمت مىكنند. آنهايى كه براى كشف خانههاى تيمى و دستگيرى اعضاى آنها اقدام مىكنند، دو احتمال برايشان وجود دارد؛ يك احتمال آن است كه تروريستها را دستگير كنند و احتمال ديگر آن است كه كشته شوند؛ با وجود اين، براى برقرارى امنيتْ فداكارانه اقدام مىكنند.
من از اينها اين دفاع را كردم و مىكنم.
همچنين بدون هيچ ترسى اعتراف مىكنم كه دادگاهها و دادسراها و زندانهاى ما كمبودهايى دارند؛ امّا اين كمبودها از كجاست؟ در صورتى كه حزب، نخستوزيرى و اتاق دادستانى، افراد نفوذى دارند، تعجبآور نيست كه در اين همه محاكم هم برخى افراد نفوذىِ ناشناخته وجود داشته باشند و افرادى در لباس قاضى، دادستان، بازپرس، داديار، و پاسدار، يك عمل خلاف شرع يا اعمال خلاف شرعى را انجام دهند.
برادران و خواهران گرامى! به اين نكته دقت بفرماييد كه گاهى ممكن است دستگاه يا دستگاهى بر اساس دروغ و تزوير و مردمآزارى و شرك و كفر، بنا نهاده شده باشد. امّا يك وقتْ اساس كار درست است، ولى يكى دو نفر از اين كارِ درستْ سوء استفاده مىكنند. در دستگاه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هم كم و بيش چنين افرادى بودهاند؛ اين عيبى ندارد. البته بايد تحقيق و پيگيرى كرد و اين افراد را اخراج نمود.
گزارشهايى به ما مىرسد مبنى بر اين كه:
محاكم شرع در بعضى جاها، در پارهاى از موارد، در صادر كردن حكم، حكمشان عادلانه نيست؛ در مقام بازجويى، كار، كم و زياد مىشود؛ در زندان با زندانى بد رفتارى مىشود. من دو سه روز قبل براى ملاقات با پاسداران به زندان اوين رفته بودم.
پاسدار بسيار عزيز! تو كه تفنگ به دوش گرفتهاى و در هواى سرد، نگهبانى مىدهى؛ به نظر من، نگهبانىِ تو در نزد خداوند اگر ارزشمندتر از خواندن نماز شب نباشد، كم ارزشتر از آن هم نيست. اگر يك وقت در نتيجه ناراحتى و عصبانيت و عدم تحمل، حرفِ ناهموارى به يك زندانى بگويى يا يك سيلى به صورت زندانى بزنى، اگر بخواهى در روز قيامتْ خداوند تو را قصاص نكند، بايد به آن زندانى بگويى:
برادر زندانى! من اين سيلى را بيجا به تو زدم، يا مرا عفو كن و ببخش يا سيلى به صورتم بزن و مرا قصاص كن.
در زندان اوين، روايات فراوانى در باره رفتار با زندانى، اسير و زخمى، براى برادران پاسدار نقل كردم و گفتم:
نگوييد اينها مقصرند، ببينيد پيغمبر صلى الله عليه و آله با اسير چگونه رفتار مىكرد.
در جنگ خيبر وقتى كه اسرا را سوار شتر كرده بودند و مىآوردند، بلال «حُدى» خواند؛ آهنگى خواند كه شترها تندتر حركت كنند، پيغمبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد و به بلال فرمود: مگر در قفسه سينه تو، آن گوشتى كه «دل» ناميده مىشود، نيست؟ مگر تو عاطفه ندارى؟ چرا شتر را تند مىبرى؟ اين محبت و عاطفه در باره اسرايى بود كه به اسلام خيانت كرده بودند و برنامه براندازى داشتند.
در زندان اوين، من حتى به پاسداران گفتم: يك زندانىِ محكوم به اعدام را