همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٠٠ - خطبه اول
زيرا چنين كلّى، در دنياى عينى و خارج از ذهن بشر وجود ندارد.
بشر غير مؤمن نمىتواند محور نظام حقوقى باشد؛ زيرا منشأ همه فسادها، گناهها، ظلمها و تجاوزهايى كه در دنيا صورت مىگيرد، بىايمانى و انسان غير مؤمن است. بشر غير مؤمن، ظالم و قانونشكن است؛ چگونه يك موجود قانون شكن مىتواند مركز و محور نظام حقوقى باشد؟!
به همين دليل، اسلام مىگويد: محور و مركز نظام حقوقى، انسان مؤمن و حقوقِ اوست. اين يكى از تفاوتهاى نظام حقوقى اسلام و نظام حقوقى مغرب زمين است.
تفاوت ديگرى كه نظام حقوقى اسلام با اعلاميه حقوق بشر دارد، در مبنا و اساسِ اين دو نظام حقوقى است. مبناى نظام حقوقى اسلام بر فطرت طبيعى بشر و در يك تحليل نهايىتر، بر وحى الهى استوار است. به همين دليل، امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: تمام حقها از حقّ خداوند بر مؤمن ريشه مىگيرد.
اما حتى اگر بخواهيم با خوشبينى زياد در مورد اعلاميه جهانى حقوق بشر قضاوت كنيم، بايد بگوييم كه مبناى آن بر عقل و وجدان انسانى، خواستههاى مردم و گفتههاى دولتها است.
اگر بخواهيد در ريشهيابى مبناى اعلاميه جهانى حقوق بشر، يك قدم به جلوتر برويد، به مادّه مىرسيد. آيا مادّه بىجان مىتواند اساسِ يك مسئله فكرىِ عميق و حياتى باشد؟
بنا بر اين، اعلاميه جهانى حقوق بشر در مقايسه با نظام حقوقى اسلام، فاقد يك مبناى عميق است. بايدها و نبايدهاى اعلاميه جهانى حقوق بشر، بر يك مبناى مستحكم و عميق، استوار نيست؛ اما گوينده بايدها و نبايدهاى حقوقى اسلام، خداوند است.
يكى ديگر از ويژگىهاى نظام حقوقى اسلام، نظم و ترتيبِ منطقىِ آن است.
انسان به عنوان محور و مركز اين نظام حقوقى تعيين مىشود. كسى كه بيش از همه، به انسان نزديك است و رعايت حقوق او بر انسان واجب است و بر رعايت كردن ساير حقوق هم اولويت دارد، خداوند است.
خداوند متعال، خود در مورد نزديك بودنش با انسان مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ»[١]
[ما آدمى را آفريدهايم و از وسوسههاى نفسِ او آگاه هستيم، زيرا از رگ گردنش به او نزديكتريم.]
از اين رو امام سجاد عليه السلام مىفرمايد:
اولين حقوقى كه بر انسان واجب مىشود، حقوق خداوند است. ايشان در مورد حقوق خداوند مىفرمايد:
«اعْلَمْ انَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ حُقُوقاً مُحيطَةً بِكَ فى كُلِّ حَرَكَةٍ تَحَرَّكْتَها اوْ سَكْنَةٍ سَكَنْتَها او حالٍ حُلْتَها اوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَها اوْ جارِحَةٍ قَلَّبْتَها اوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ فيها ...»[٢]
خداوند بر تو حقوقى دارد كه اين حقوق، وجودِ تو را (همانند محيط يك دايره نسبت به مركزش) در تمام حركتها، سكونها، حالات مختلف، منزلگاهها و تغييراتى كه در اعضاى بدنت ايجاد مىكنى و ابزارى كه به كار مىبرى، (در تمام اين حالات، حقوق خداوند، تو را) احاطه كرده است.
«فَاكْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ تَعالى عَلَيْكَ ما اوْجَبَ عَلَيْكَ لِنَفْسِهِ مِنْ حَقِّهِ الَّذى هُوَ اصْلُ الْحُقُوقِ ... فَامَّا حَقُّ اللَّهِ الْاكْبَرُ عَلَيْكَ فَانْ تَعْبُدَهُ لاتُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَاذا فَعَلْتَ
[١]- سوره ق( ٥٠)، آيه ١٦.
[٢]- ر. ك: مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، ج ٧٤، ص ٢.