همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٩٩ - خطبه اول
نوسازى فرهنگى خودمان را از همين جا، يعنى حقوق اسلامى آغاز كنيم.
امروزه بحث حقوق در دنيا طرفداران زيادى دارد و به اصطلاح بازارش داغ است، تا آنجا كه حتى ابرقدرتها هم شعار حمايت از حقوق بشر سر مىدهند.
آنها خيال مىكنند كه چون ابر قدرت هستند، بايد همه دنيا در انحصار آنهاباشد، همه كشورهاى دنيا در منطقه نفوذ آنها باشد، همه راههاى ارتباطىِ دنيا زير نظر آنها باشد، فضا در سلطه آنها باشد، همه سلاحهاى مدرن و همه معادن دنيا متعلق به آنها باشد.
حتى انسانها كه خداوند آنها را آزاد خلق كرده است، ابرقدرتها مىخواهند آنها را هم برده خود كنند. در عين حال، مىخواهند حقوق بشر را هم مانند همه چيز ديگر در انحصار خود داشته باشند.
آمريكاى جنايتكار با همه پليدى و آلودگىاش، با همه جناياتى كه در تمام دنيا از شيلى تا آفريقاى جنوبى و از آنجا تا اسرائيل مرتكب شده است، باز هم دم از حقوق بشر مىزند. در دنيا هيچ خانهاى بر سر مظلومى خراب نمىشود و هيچ تازيانهاى بر سر و صورتِ مظلومى فرود نمىآيد، مگر اينكه آمريكا در آن جنايت دخالت دارد.
آمريكا با وجود تمام جناياتى كه مرتكب مىشود، باز هم دم از حقوق بشر مىزند و كشورها و ملّتهايى را كه حاضر به قبولِ بردگىِ او نيستند، به نقض حقوق بشر متهم مىكند. اولين كشورى را كه متهم مىكند، ايران است، بعد از ايران، ليبى و بعضىهاى ديگر را هم متهم مىكند.
ما بايد موازين حقوق اسلامى را به دنيا عرضه كنيم تا مردم دنيا موازين حقوقى اسلام را با آنچه خودشان دارند، مقايسه كنند و ببينند حقوق واقعى بشر در نظام حقوقى اسلام بيشتر است يا در نظام حقوقى غرب؟
و كدام يك از اين دو نظام حقوقى، مىتوانند سعادت بشر را تأمين كنند.
من با انگيزه مقايسه اين دو نظام حقوقى با يكديگر، اين بحث را مطرح كردم و تصميم دارم كه اگر عمر و فرصتم اجازه دهد، اين بحث را ادامه دهم.
محور و مركز نظام حقوقى اسلام، انسانِ مؤمن است؛ اما در اعلاميه جهانى حقوق بشر و آنچه امروز، دنيا به عنوان حقوق بشر مىشناسد، محور و مركز نظام حقوقى، بشر است. كدام يك از اين دو صحيحتر است؟ آيا محور نظام حقوقى، بايد انسان مؤمن باشد يا بشر به طور مطلق؟
در پاسخ به اين سؤال، بايد توجه كرد كه بشر و انسانِ به طور كلّى، بشرى كه شامل همه افراد انسان، هم مؤمن و هم غير مؤمن بشود، اين بشرِ كلّى، تنها وجود ذهنى دارد؛ يعنى تنها در ذهن انسان يافت مىشود و در عالَمِ خارج از ذهن انسان وجود ندارد؛ زيرا كلّى به صورت كلّى و با قيد كلّيّت، هرگز در خارج از ذهنْ تحقق پيدا نمىكند. آنچه در خارج از ذهن انسان تحقق پيدا مىكند، افراد و مصاديقِ اين كلّى هستند.
هنگامى كه افراد كلّىِ انسان و بشر مىخواهند در عالَم خارج از ذهن انسان متحقق شوند و به وجود آيند، اين افراد يا همراه با قيد ايمان هستند و يا بدون قيد ايمان؛ به عبارت ديگر اين افراد، يا مؤمناند و يا غير مؤمن.
آن كه مىخواهد محور حقوق بشر باشد، بشرِ ذهنى و موجود در ذهن انسان نيست؛ بلكه بشر عينى و خارج از ذهن انسان است.
بنا بر اين، ما يا بايد بگوييم: محور حقوق بشر، بشر مؤمن است و يا اينكه بگوييم:
محور حقوق بشر، بشر غير مؤمن است؛ اما نمىتوانيم بگوييم كه محور حقوق بشر، كلّىِ بشر، بدون در نظر گرفتن قيد ايمان است؛