همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٩٧ - خطبه اول
را به آن بسته است؛ اين آخرين برگه دشمن است. دشمن سعى كرد كه با زدن كشتىهاى ما جلوِ توليد نفتمان را بگيرد؛ اما در آن كار شكست خورد و از آن مأيوس شد.
اكنون، دشمن تمام تلاش خود را مىكند كه قيمت نفت را پايين نگه دارد. من از روى صميم قلب مىگويم: درست است كه تنگناى اقتصادى، در زندگى ما اثر گذاشته است؛ اما خداوند را گواه مىگيرم كه ملت ما تصميم گرفته است كه اگر تمام چاههاى نفتِ ما از بين برود و يك قطره نفت هم نداشته باشيم، حتى يك ذره از مقاومتمان كاهش نيابد. (تكبير نمازگزاران)
«وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ»[١]
[از خداى بترسيد. خدا شما را تعليم مىدهد.]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ انَّهُ كانَ تَوّاباً[٢] و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
٢٥ نماز جمعه ٣ مرداد ١٣٦٥-/ دانشگاه تهران مهمترين عنوان: ضرورت انقلاب فرهنگى و نظام حقوقى اسلام
خطبه اول
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى اشْرَفِ انْبِياءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ ابِى الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ.
خداى سبحان مىفرمايد:
«... فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا الالْبابِ»[٣]
[پس بندگان مرا بشارت ده! آن كسانى كه به سخنْ گوش مىدهند و از بهترينِ آن پيروى مىكنند، ايشاناند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمنداناند.]
در دوران سياهِ ستمشاهى و استبداد سياه، دوران سياه حكومت استعمار و سلطه امپرياليزم جهانى، روزگارى سخت و تيره بر ما گذشت. در آن دوران، ما مانند همه مستضعفين و ملتهاى ضعيف و استعمار زده، مورد تهاجم، چپاول، و غارت قرار گرفتيم.
استعمار، كشور ما را از هر سو مورد تهاجم قرار داده بود. كشور، دين، قرآن، آداب و رسوم، ثروت خدادادى، معادن، سياست، استقلال، آزادى، فرهنگ عمومى و خلاصه همه چيزِ ما مورد تهاجمِ دشمن قرار گرفته بود.
استعمار روى تهاجم فرهنگى عليه ما سرمايهگذارىِ زيادى انجام داده بود و تقريباً به اهدافش هم دست يافت.
استعمار در تهاجم فرهنگى خود عليه ما توانست فرهنگ غنىّ اسلام، آداب و رسوم و طرز فكر ما را از ما بگيرد و عناصر وارداتى و بيگانه فرهنگ شوم غربى را تا حدودى جايگزينِ فرهنگ اسلامىِ ما كند.
در نتيجه، تمام جلوههاى فرهنگى و آداب و رسوم ما مانند شكل لباس، آرايش، صحبت كردن، نامهاى انتخاب شده براى فرزندان و محل كار، مراسم عزا و عروسى و خلاصه همه چيزِ ما كم كم داشت رنگِ غربى به خود مىگرفت.
معمولًا وقتى فرهنگ بيگانه وارد كشورى مىشود، هر قدر هم براى آن فرهنگ بيگانه، تبليغ شود، باز نمىتواند نقش يك فرهنگ اصيل را براى كشور ميزبان ايفا كند.
[١]- سوره بقره( ٢)، آيه ٢٨٢.
[٢]- سوره نصر( ١١٠).
[٣]- سوره زمر( ٣٩)، آيه ١٧- ١٨.