همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤٠٣ - خطبه دوم
يك روز خواهانِ جابجايى بندهاى قطعنامه مىشود و روزِ ديگر، بهانه ديگرى مىآورد.
چرا كشورهاى دنيا از وسايل فشارى كه در دست دارند، عليه كسى كه در حال اخلال در روند صلح است، استفاده نمىكنند؟!
ما هر قدر با خود فكر مىكنيم كه عراق از اينكه نيروهاى نظامى همچنان در آمادهباش به سر ببرند و دو طرفْ همواره نگرانِ مرزها باشند و اسيران همچنان در اسارت باقى بمانند، چه نفعى مىبَرَد، تنها يك جواب به ذهنِ ما مىرسد.
عراق به خوبى مىداند كه با اين بهانهجويىها و طرح مسائل انحرافى و كارشكنى در راه صلح، به نتيجهاى نمىرسد.
تنها انگيزه او از اين كارها اين است كه نوبت به تشكيل كميته تعيين متجاوز نرسد.
تشكيل كميته شناسايى متجاوز، يكى از بندهاى قطعنامه است. مگر مىشود قطعنامه را پاره پاره كرد؟
اين آقا چرا از تشكيل كميته شناسايىِ متجاوز مىترسد؟ چرا جلوِ تشكيل آن سنگاندازى مىكند؟ عراق آتشبس را پذيرفته است. برگشتن به پشتِ مرزهاى بين المللى هم براى او مهم نيست. مسائل مورد اختلافِ دو كشورِ همسايه نيز همواره قابل بحث و گفتگو هستند. عراق از اين موارد نمىترسد. آن چيزى كه براى عراق نگران كننده و براى ايران اميدوار كننده است، تشكيل كميته شناسايىِ متجاوز است.
(تكبير نمازگزاران)
طرفِ عراقىِ مذاكرات صلح، اكنون مىگويد: بياييد اسرا را مبادله كنيم.
اما مىخواهد بحث مربوط به بازگشتن به پشت مرزهاى بين المللى را به تأخير بيندازد.
طرف عراقى مىداند كه مرزهاى شناخته شدهبين المللى را نمىتواند به هم بزند.
تنها انگيزه او از اين حرف، اين است كه مىخواهد فعلًا مردمِ خودش را راضى نگه دارد، هر چند هيچ گاه مرزهاى بين المللى تغيير نكند.
عراق مىخواهد قيافه صلح طلبانه به خود بگيرد و بگويد: من خواهان آزادى اسرا هستم؛ اما ايران موافقت نمىكند. ما مىگوييم:
بيش از اين، اسرا را رنج ندهيد و مردم را بلاتكليف نگذاريد. مسئله آزادى اسرا را در عرضِ دو سه روز مىتوان حل كرد.
دنيا بايد جنسِ صدام را بشناسد و بداند كه صدام چه جنسى دارد. هر چند هنوز مذاكرات صلح به جايى نرسيده است؛ اما صدام كمى از جانب ايران خيالش راحت شده است. به لبنان رفته است. ببينيد در لبنان چه شرارتهايى مىكند. صدام در لبنان، به دشمنان مسلمانان، موشكِ زمين به زمين و توپخانه و هشتاد تانك داده است كه مسلمانها را بزنند.
در لبنانْ صدام، ميشل عون را تقويت كرده است و در جهتِ تجزيه لبنان حركت مىكند.
طرز فكر او اين گونه است. او چنين آدمى است.
من نمىدانم چرا ساير كشورهاى عربى خفقان گرفتهاند و در برابر جنايتهاى صدام موضع نمىگيرند؟ در جنگ ايران و عراق، كشورهاى عربى مىگفتند: ما در برابر اعراب تعهد و مسئوليت داريم؛ چون عراق، كشور عربى است و ايران هم يك كشور عرب نيست. ما ناچاريم كه از عراق حمايت كنيم.
من امروز از كشورهاى عربى مىپرسم: آيا لبنان كشور عربى نيست؟ آيا سوريه كشور عربى نيست؟ آيا مسلمانان لبنان، عرب نيستند؟
چرا وقتى كه صدام با ايران مىجنگد، كشورهاى عربى طرفِ عربيّت را مىگيرند؛ اما امروز كه صدام در لبنان جنايتكارى مىكند، يك دفعه ورق برگشته و آنها عربيّت را فراموش كردهاند؟ آيا ميشل عون، عرب است؟ آيا مارونىها عرب هستند؟ آيا اسرائيل