همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٧٨٦ - خطبه اول
را پىريزى كرد.
وقتى مسلمانان به سمت شهر طليطله حركت مىكنند كه آن را تصرف نمايند، سلطان طليطله فرار مىكند. زنِ سلطانِ طليطله جلوِ فرمانده لشكر اسلامى مىآيد و مىگويد:
سلطانْ فرار كرد. اكنون سلطان يا لشكريانش هيچ كدام در قصر يا در شهر باقى نماندهاند.
من هم يك زن هستم و قصد جنگيدن با شما را ندارم.
فرمانده لشكر اسلام به نيروهايش دستورِ بازگشت مىدهد و مىگويد: چگونه به قصر و شهرى كه صاحبش در آنجا نيست، وارد شويم و موجب ترسيدنِ زن و بچهاش شويم؟
اين مطلب در تاريخ اسپانيا ثبت شده است.
در همان قصر نيز بر سنگنوشتهاى كه بر ديوار نصب گرديده، نوشته شده است كه: روزى لشكر اسلام به اين قصر حمله كرد. سلطان طليطله فرار كرد. زنِ وى به فرمانده لشكريانِ اسلام گفت كه شوهر من فرار كرده است و در قصر فقط من باقى ماندهام. لشكريان اسلام نيز دست از جنگ برداشتند و گفتند ما نيامدهايم كه با يك زن بجنگيم.
هر روز تعداد زيادى توريست به آن قصر مىروند، آن سنگنوشته را مىخوانند و از اين طريق با اخلاق اسلامى آشنا مىشوند.
اين، تنها گوشهاى از تاريخ تمدن و عظمتِ اسلامى است. اسلام چنين دينى بوده و چنين عزتى را به مسلمانان داده است. تاريخ اسلام، سرشار از اين افتخارات است.
چرا ما امروز، وضعيتى پيدا كردهايم كه كشور آذربايجان و مصر و الجزاير همگى براى نجات خودشان دستِ كمك به سوى آمريكا كه بزرگترين جنايتكار جنگىِ خونآشام در كشورهاى اسلامى است، دراز كردهاند؟! چرا مبارك و ابوالفضل علىاف و ديگران از آمريكا كمك مىخواهند؟
آمريكا هم نشان داده است كه چگونه كمك مىكند. همان گونه كه در سومالى، كويت و خليج فارس كمك كرد. هم پول و ارز را مىگيرد و هم نفت را مىبَرَد و مناطق استراتژيك را تصرف مىكند. كشور را تحت سلطه خود در مىآوَرَد. بر همه آقايى مىكند و به ريشِ همه مىخندد!
اين راه حلّ آمريكايى است. خودش جنگ را به راه مىاندازد. وحشت و ناامنى ايجاد مىكند و چون اكنون در دنيا ابرقدرتِ منحصر به فرد است، طرفهاى درگير هم مجبورند از خودش استمداد كنند.
ما مسلمانان بايد به خود آييم و بدانيم كه:
«وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهودُ وَ لَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»[١]
[يهود و نصارا از تو خوشنود نمىشوند، تا به آيينشان گردن نهى.]
خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: اين را بدان كه يهود و نصارا راضى نمىشوند كه تو پيامبرِ مستقلّى باشى، مسلمان باشى و قبله و راهِ ديگرى داشته باشى، مگر اينكه از دينِ خود دست بردارى و تابع دينِ آنها شوى.
اندلس پانصد سال، يك كشور مسلمان بود و اسلام بر آن حكومت مىكرد؛ اما امروز تعداد مسلمانان از بيست و پنج هزار نفر هم كمتر است. پس مسلمانان چه شدند؟ مسيحيان آنها را كشتند. غارت كردند و عدهاى را هم از كشور بيرون كردند. به طورى كه از آن كشور اسلامىِ به آن بزرگى تنها در حدود بيست و پنج هزار نفر باقى مانده است.
قرآن شريف مىفرمايد:
«قُلْ انَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى»[٢]
[بگو: هدايت، هدايتى است كه از جانبِ خدا باشد.]
[١]- سوره بقره( ٢)، آيه ١٢٠.
[٢]- همان.