همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٤١٢ - خطبه اول
به دوش مىكشيدند.
بنا بر اين انجام رسالت بزرگ دفاع مقدس نيز در سايه اخلاق اسلامى بود.
اكنون سومين مرحله حساسِ انقلاب ما يعنى دوران بازسازى آغاز شده است. در اين دوره، ما مىخواهيم كشور خود را از نظر فرهنگى و نظامى و اقتصادى و ادارى، بازسازى كنيم.
از نظر اخلاقى چطور؟ آيا نمىخواهيم كشور خود را از نظر اخلاقى هم بازسازى كنيم؟ آيا بايد جاى بازسازىِ اخلاقىِ كشور خالى باشد؟!
بنا بر آنچه عرض كردم، من معتقدم كه در بازسازى كشور، مسئولان، مردم و همه دستاندركاران بازسازى، اولويتِ اول را به بازسازى اخلاقىِ جامعه و دعوت به سوى اخلاق اسلامى قرار دهند. همه ما بايد به اخلاق اسلامى روى بياوريم و ايمان و اخلاق و تقوايمان را تقويت كنيم.
بايد فعاليتهاى اقتصادى، بازرگانى، توليدى و كشاورزىمان را انجام دهيم؛ اما علاوه بر آن، بايد جستجو كنيم و معلمان اخلاق را پيدا كنيم. بايد مراكزى براى درس اخلاق تعيين كنيم. صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و ساير رسانههاى گروهى بايد مسئوليتِ گسترش اخلاق اسلامى در جامعه را به عهده بگيرند.
به نظر من، جامعه ما از نظر رشد مثبتِ اخلاق اسلامى هنوز به حدّ مطلوب نرسيده است و در اين زمينه بايد بيشتر تلاش كنيم.
انگيزه من از طرح بحثِ اهميت و جايگاه اخلاق اسلامى در دوره بازسازى، الهامى است كه از يك روايتِ مشهورِ نبوى گرفتهام.
اين روايت كه ترجمه آزادِ آن را خدمتتان عرض مىكنم، بسيار مشهور است و همه شما آن را شنيدهايد.
مسلمانان به جهاد رفتند. جنگ كردند.
زخمى شدند. به شهادت رسيدند. وقتى از جبهه به مدينه باز گشتند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شما از جهاد اصغر برگشتيد و اكنون به جهاد اكبر روى آوريد.
اگر مسلمانان، اخلاق اسلامى نداشتند و جهاد اكبر نكرده بودند، به جهاد نمىرفتند و شهيد نمىشدند. پس چگونه پس از اينكه مسلمانان از جهاد برگشتند، پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود كه جهاد اكبر كنيد؟ انگيزه اين رهنمود پيامبر صلى الله عليه و آله در آن زمان خاص، چه بوده است؟
انسان هنگامى كه وارد يك نظام و تشكيلات شد، مشغول تلاش و كوشش در كارهاى سياسى، اقتصادى، نظامى، ادارى و امثالِ اينها مىشود. اين فعاليتها انسان را آنچنان به خود مشغول مىكند كه گاهى اوقات انسانْ مسائلِ اوّليّه اخلاقى را هم فراموش مىكند.
وقتى انسانْ عملزده شد، تنها به پيروزى و غلبه يافتن و به دست آوردنِ قدرتْ فكر مىكند. انسان در اين حال، فراموش مىكند كه يك اصول و چهارچوب اخلاقى دارد كه بايد در محدوده آن حركت كند و نبايد پا را از آن فراتر بگذارد.
عملزدگى، يك عارضه بسيار نزديك است.
به عنوان مثال، همه ما از مشكلات و كمبودها آگاه هستيم. اگر مردم ناله مىكنند، از كمبودها ناله نمىكنند؛ از ضعف اخلاق، خودمحورى، انحصارطلبى، قدرتطلبى، جَوسازى، انگ زدن، حسد، بخل، كينه، تبعيض و مراعات نكردنِ موازين اخلاقى ناله مىكنند. اين چيزها مردم را ناراضى مىكند و دادِ مردم را بلند مىكند.
رعايت نكردنِ موازين اخلاقى، انسان را از خطّ بندگى بيرون مىكند و انسان را در نزد خداوند رو سياه مىكند. بنا بر اين، ما بايد به طور حتم با گرايشِ بسيار قوى و با برنامهريزى، به سوى اخلاق اسلامى برويم.