همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٢٠ - خطبه اول
خلق كند؛ اما نخواسته است و برخى را مستكبر و عدهاى را مستضعفْ خلق كرده است.
آنها كه مىگفتند شاه «ظلّ اللّه» و سايه خدا است، و نظام شاهنشاهى را مشروع مىدانستند، به اين خاطر بود كه منشأ و ريشه شاه بودنِ يك فرد را مشيّت و خواستِ خداوند مىدانستند. حتى گاهى اوقات، به قرآن هم تمسك مىكردند و مىگفتند، قرآن فرموده است:
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ...»[١]
[بگو: بار خدايا! تويى دارنده مُلك.
به هر كه بخواهى مُلك مىدهى و از هر كه بخواهى مُلك مىستانى. هر كس را كه بخواهى عزّت مىدهى و هر كس را كه بخواهى ذلّت مىدهى ...]
اينها مىگويند: پولدار را خداوند پولدار كرده و محروم را خداوند محروم كرده است.
اين جور كه اينها مىگويند، العياذ باللّه بايد ريشه رشوه و زور و غصب و تجاوز و همه مصيبتهاى اجتماعى را در مشيّت و خواستِ خداوند يافت. اين فكر، بسيار غلط است؛ اما بعضىها واقعاً اين طور فكر مىكنند.
حتى بعضى از افرادِ اين دسته اخير مىگويند: خداوند نه تنها عالَم را در مرحله تكوين بر اساس اختلافْ خلق كرده است، بلكه حتى عالَمِ تشريع و احكام و اوامر و نواهىِ الهى را هم بر همان اساس آفريده است.
آنها مىگويند: آيا ممكن است كه خداوند در عالَم تكوين كارى بكند و در عالَم تشريع ضدّ آن را انجام دهد؟
با اين مبناى فكرى كه اين گروه عقيده دارند، هرگز نمىتوان به وحدت و اتحاد دست يافت. اين ممكن نيست كه ثروت و درآمد يك كشور در دست يك اقليتِ خاص باشد و به ديگران بگوييم: خداوند خواسته است كه شما گرسنه و فقير باشيد.
از محلّ زكات و صدقه، زندگى فقيرانهاى را براى خود اداره كنيد و در عين حال با ثروتمندان هم دوست و متحد باشيد.
تا هنگامى كه اين موانع وحدت به صورتِ ريشهاى برطرف نگردد و ريشههاى اختلافْ نابود نشود، وحدت در جهان خارج از ذهن و در عالَم واقع، تحقق نخواهد يافت.
هر فردى سليقه و فكرى مخصوص به خود دارد. يكى تندرو است و يكى محافظهكار و نفر سوم، سليقه سياسىِ ديگرى دارد.
براى دستيابى به وحدت، كدام يك از اين سليقههاى فكرى را بايد الگوى عملكردهايمان قرار دهيم؟
آيا خط مشى واحد و متحدِ جامعه بايد تندرو بودن باشد يا محافظهكار بودن يا جور ديگر؟ با وجود اين مشكل چطور مىتوان به وحدت دست يافت؟
براى حلّ اين مشكل، همه ما بايد راضى شويم كه اسلام راهنماى عمل و الگوى عملكرد ما باشد. همه ما بايد قانع شويم كه هر چه را خداوند و پيامبر و قرآن فرمودهاند، به عنوان دستور العمل واحد و برنامه وحدتِ جامعه بپذيريم.
در اين صورت، اين مشكل بزرگ ما، به راحتى حل مىشود و مجبور نيستيم براى يافتن يك دستور العمل واحد بر اساس سليقه شخصىِ خودمان، مدتهاى زيادى با هم چانه بزنيم و دعوا كنيم. بلكه بدون هيچ نزاعى، هر چه را خدا و پيامبر فرمودهاند، به همان عمل مىكنيم.
در اينجا ممكن است سؤالى مطرح شود و آن اين است كه: افراد، برداشتهاى مختلفى از سخنان، اوامر و احكام اسلام و خداوند دارند.
هر كسى مىگويد: حكم خداوند همان است
[١]- سوره آل عمران( ٣)، آيه ٢٦.