همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٦٢ - خطبه اول
ابو نصر فارابى و ابن خلدون و اخوان الصفا، در مورد مسائل اجتماعى و جامعهشناسى تحقيقات و مطالعاتى انجام دادهاند.
ابو نصر فارابى، ابن خلدون مغربى و اخوان الصفا قبول دارند كه اسلام به عنوان يك مكتبِ نو در مسائل اجتماعى داراى اصول و مقرّرات و پايههاى مخصوص به خود، مىباشد. همچنين قبول دارند كه اسلام از نظر مبانى انديشه اجتماعى، خودكفا است.
از اين رو، آنان بر اساس مبانى انديشه اسلامى، نظرياتى در باره مسائل اجتماعى، ابراز نمودهاند.
جامعهشناسان مسلمان بعضى از احكام اجتماعى را كه در قرآن از آنها نام برده شده و مربوط به نظام اجتماعىِ اسلام است، بر شمردهاند.
بعضى از نويسندگان، بحثهايى را به عنوان احكام نظام اجتماعى اسلام از قرآن استخراج كردهاند كه عبارتاند از:
موقعيت مرد و زن در جامعه، موقعيت خانواده در جامعه، اختلاف خانوادگى، مجرد زيستن، تشكيل خانواده دادن، طلاق، ازدواج كردن با زنان غير مسلمان، موقعيت فرزندان و كودكان در جامعه، كَسْوَه و نفقه، نَسَبْ، فاميل، بچههاى بىسرپرست جامعه، پسر خواندهها، كارگر خانه، تجملات در محيط خانه، ارث، وصيّت، احكام بَرده، خريدن برده، نگه داشتن برده، آزادى بردگان، احكام مهجورين در جامعه، سفيهان، ايتام، كسانى كه از محيط زندگى خود غايب شدهاند، تبعيض در اجتماع، نيروهاى نظامى، جنگ، بسيج عمومى، ميانجيگرى در جنگ، سربازگيرى، آموزش نظامى، نظاميانِ عصيانگر و شورشى، پيروزى، شكست، غنايم جنگى، جاسوسى، امداد غيبى در جنگ، ماليات، مالكيّت، عقود و قراردادها، معاملات، احكام معيشت و زندگى، مبادلات بازرگانى، تقويم، ايّام نحس و ايّام سعد.
اينها بحثهايى است كه بعضىها به عنوان احكام نظام اجتماعى اسلام از قرآن استخراج كردهاند. من در يك نگاه اجمالى به اين عناوين، ديدم كه اين فهرست عناوين، كامل نيست و با مطالعه دقيق قرآن، مىتوان عناوين بسيار زيادِ ديگرى را استخراج نمود.
احكام اجتماعى اسلام علاوه بر قرآن در سيره و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عصمت و طهارت نيز نقل شده است.
در فرهنگ اسلام، خدمت به اجتماع و جامعه، يك مبحث بسيار گسترده و مهم است.
من چند روايت كوتاه در اين باره را خدمتتان عرض مىكنم. پيامبر گرامى اسلام فرمودهاند:
«مَنْ اصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.»[١]
[هر كه صبح كند و به امور مسلمين همّت نگمارد، مسلمان نيست.]
اين سخنان گرامى، به صورت يك جمله شرطيّه است. جواب شرط در اين عبارت، يك ميزان و محكِ بسيار هشدار دهنده است:
زيرا معنايش اين است كه هر كس به سرنوشت مسلمانان و جامعه اسلامى بى اعتنا باشد، مسلمان نيست.
ممكن است كسى تصور كند كه تعبير «امور المسلمين» جمع استغراقى است. در اين صورت، منظور از آن، فرد فردِ مسلمانها خواهد بود نه مجموعه اجتماع و جامعه آنها، اما امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه تعبيرى فرمودهاند كه كاملًا نشان دهنده اهميت جامعه و اجتماع است. ايشان فرمودهاند:
«وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الأَعْظَمَ فَانَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ ايَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَانَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ للشَّيْطَانِ، كَمَا انَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ
[١]- ر. ك: شيخ كلينى، اصول كافى، ج ٣، باب الاهتمام بأمور المسلمين، روايت اول، ص ٢٣٨.