همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٥١ - خطبه دوم
خطبه دوم
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيّدِنا وَ نَبِيِّنا اشْرَفِ الْانْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ ابِى الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ.
قال اللّه تعالى:
«اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ»[١]
[چون يارىِ خدا و پيروزى فراز آيد.]
قال علىٌّ عليه السلام:
«تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ اعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِى الْأَرْضِ قَدَمَكَ. ارْمِ بِبَصَرِكَ اقْصَى الْقَوْمِ و غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ انَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.»[٢]
[اگر كوهها از جاى كنده شود، تو جاىِ خويش بدار! دندانها را بر هم فشار و كاسه سرت را به خدا عاريت سپار! پاى در زمين كوب و چشم بر كرانه سپاه نِه و بيم به خود راه مده! و بدان كه پيروزى از سوى خداست!]
خطبه دوم من در باره مسائل جنگ است.
ما امّتى هستيم در حال جهاد وسيع و گسترده؛ جهاد را به يك معنا ما شروع كردهايم و به يك معنا ديگران.
اگر ما حرفمان را نمىزديم، حقّمان را نمىخواستيم، مطلب را نمىگفتيم، قيام نمىكرديم، بَرّههاى خوب، آلت دستِ مناسب، و ايادى مزدور براى مراكز زر و زور و قدرتِ دنيا بوديم، كسى با ما نمىجنگيد.
اگر منطق ما اين بود كه:
| «سعدى افتادهاى است آزاده | كس نيايد به جنگِ افتاده» | |