رساله توضيح المسائل - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٥٢ - ١- رسيدن به وطن
را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.
«مسأله ١٣٥٨» محلّى كه انسان آن را براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده، وطن اوست، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادر او باشد و چه خود آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد، چه در آنجا ملك شخصى داشته يا نداشته باشد و لازم نيست قصد اقامت دائمى در محل را داشته باشد، بلكه چنانچه عرفاً محلى را مقر و محل زندگى او بدانند و در آنجا مسافر محسوب نشود، آن محل براى او حكم وطن را دارد.
«مسأله ١٣٥٩» كسى كه مىخواهد جايى را به عنوان وطن انتخاب كند و در آن جا زندگى كند، وقتى مىتواند نماز خود را در آن جا تمام بخواند كه به اندازهاى در آن جا بماند كه ديگر در آن جا مسافر محسوب نشود و اگر بخواهد پيش از گذشتن اين مدت در آن جا نمازش را تمام بخواند، بايد قصد اقامت ده روز نمايد.
«مسأله ١٣٦٠» اگر شخصى در يك محل ملكى داشته باشد، چنانچه آن جا را محلّ زندگى خود قرار نداده باشد و عرفاً در آن محل مسافر محسوب شود، بايد نماز خود را در آن جا شكسته بخواند.
«مسأله ١٣٦١» زن در توطّن (انتخاب وطن) به طور مطلق تابعيّت شوهر را ندارد، بلكه در صورتى كه زن و شوهر بنا داشته باشند با هم زندگى كنند، محلّى كه زن به همراه شوهرش در آن زندگى مىكند براى وى وطن محسوب مىشود، ولى اگر از روى نافرمانى و نُشوز يا با توافق شوهر نخواهد در وطن شوهر زندگى كند، هر جا را كه براى خود وطن قرار دهد، وطن او مىباشد؛ همچنين «اولاد» در صورتى كه بالغ و رشيد باشند- يعنى خودشان اهل درك و تشخيص باشند- مىتوانند در انتخاب وطن و محلّ زندگى مستقل بوده و از تابعيّت پدر و مادر خارج شوند.
«مسأله ١٣٦٢» محل تولّد انسان در صورتى كه قبلًا در آنجا سكونت و اقامت نداشته و در حال حاضر نيز ساكن آنجا نباشد، حكم وطن را ندارد و چنانچه قبلًا در آن جا ساكن بوده ولى در حال حاضر ساكن آن جا نباشد و عملًا از آن جا اعراض كرده باشد نيز وطن وى محسوب نمىشود.