١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧٥ - کاستیها و لغزشهای یک نوشته در گزارش زندگي فضل بن شاذان

«تعرّب» هویت، شناسنامه‌ای مجعول برای خود ساختند. عرب‌مأبی و پيوند فاميلي به گونه‌ای وسیع، گسترده و رایج شد که کمتر خانواده‌ای از آسیب آن در امان ماند؛ به عنوان نمونه در میان حدود دو هزار و هفتصد عالم و محدث منطقه نیشابور در فاصله قرن دوم یا پنجم هجری ـ که به وسیله ابوعبدالله حاکم نیشابوری (٣٢١ ـ ٤٠٥ ق) در کتاب تاریخ نیشابور گزارش شده ـ درصد ناچیزی از نام‌های آنان نام‌های ایرانی است و بقیه همه عرب‌اند؛ با کنیه‌های عربی و نسبت‌های «سلمی» «قریشی»، «ثقفی»، «شیبانی»، «تميمي»، «ذهلي»، «قشیری» و «خزاعی». اکثریت این دانشمندان، در طی این سه قرن، عرب واقعی نبوده‌اند، بلکه از رهگذر این‌که «تعرّب» مرسوم بوده، عرب شده‌اند. حتی بعضی اسمشان را ـ که «امید» و «امیدوار» بود ـ به عربی ترجمه کردند و شدند «رجاء». چگونه می‌توان تصور کرد که حدود دو هزار و پانصد دانشمند در آن فاصله زمانی همه از قبایل مهاجر عرب باشند. مهاجرین چرا در سرزمین خودشان دانشمند نمی‌شدند.[١]

طاهریان معاصر فضل بن شاذان، با این‌که از خاندان اصیل ایرانی بوده‌اند و طبق يك روايت به منوچهر و طبق روايت ديگر به رستم، پهلوان اساطيري ايران مي‌رسند،[٢] به قبیله «خزاعه» منسوب‌اند. زمانی که طلحة ابن‌عبدالله خزاعی، یکی از چهره‌های برجسته قبیله عربی خزاعه، حاکم سیستان بود، طاهریان از موالی آنها شدند و حتی پس از کسب قدرت گسترده در قلمرو جهان اسلام، از کاربرد آن انتساب، خودداری نکردند.

٢. «پدرش شاذان از یاران «یوش بن عبدالرحمن» از بزرگان شیعه و از اصحاب امام کاظم٧ است».

ـ ترکیب «یوش بن عبدالرحمن» را بی‌تردید نمی‌توان خطای مؤلف دانست و حروفچین و یا دستگاه‌های فنی باعث پیدایش آن خبط شده‌اند و در هر صورت باید تصحیح و به «یونس بن عبدالرحمن» تبدیل گردد. مشارالیه و موصوف گزارة «او از بزرگان شیعه و از اصحاب امام کاظم است» کیست ؟ آیا گزاره‌ای دربارة «شاذان بن خلیل» است و یا «یونس بن عبدالرحمن» را توصیف می‌کند. عبارت به نحو فزاینده‌ای صامت، گنگ و دارای ابهام است. اگر مربوط به شاذان باشد، فاقد جامعیت و آمیخته با کاستی است. در صورتی که «یونس» استاد «شاذان» از صحابیان امام رضا٧ و امام جواد٧ هم هست، چگونه شاگرد او، تنها از صحابیان امام کاظم٧ به شمار می‌آید.

این جانب گرچه با نویسنده هم‌گام و شاذان را در عداد صحابیان و راویان امام کاظم٧ هم می‌داند،[٣] اما انحصار و بسندگي را نمی‌پذیرد.

شیخ طوسي «شاذان» را تنها از صحابیان امام جواد٧ بر شمرده[٤] و نجاشی نیز در یک عبارت دو پهلو و بنا بر قرائت و رویکرد غالب و دقیق،[٥] علاوه بر این‌که او را از صحابیان امام جواد٧ دانسته،


[١]. دایرة المعارف تشیع، ج١، ٣٥٥.

[٢]. رجال النجاشی، ص٣٠٦، ش٨٤٠؛ خلاصة الاقوال، ص٢٢٩، ش٧٦٩.

[٣]. اختیار معرفة الرجال، ش١٥٠٦.

[٤]. كليات في علم الرجال، ص٥٩.

[٥]. اختیار معرفة الرجال، از شماره ١٠٢٣ تا ١٠٢٩.