علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٠ - جامعة آرماني در كلام حضرت فاطمة زهرا
فاضله را پيريزي ميكند[١] و خواجه نصير نيز با تأكيد بر طبيعت مدني انسان، سعادت او را به معاونت ياران و دوستان صديقش وابسته ميداند.[٢]
آنچه در اين اجتماعات مهم است، تنها رفع نيازهاي مادي نيست، بلكه شايد بتوان گفت عمدهترين هدف مدينههاي فاضله و آرمانشهرها و تشكيل چنين جامعههايي، بر طرف كردن يا حتي پاسخگويي
به خواستهها و احتياجات معنوي و فرهنگي انسان است. افلاطون، پس از آنكه شهر آرماني خود را
در تصوراتش ترسيم ميكند، به بيان نيازهاي مادي و سپس معنوي و فرهنگي افراد آن جامعه و راههاي رفع آن نيازها ميپردازد.[٣]تلقي فارابي از انگيزة تشكيل مدينة فاضله، وصول افراد به برترين كمالات ممكن است:
هر يك از آدميان بر سرشت و طبيعتي آفريده شدهاند كه هم در قوام وجودي و هم در نيل و وصول به برترين كمالات ممكن خود محتاج به اموري بسيارند كه هر يك به تنهايي نتوانند متكفل انجام همة آن امور باشند و بلكه در انجام آن، احتياج به گروهي بود كه هر يك از آنها متكفل انجام امري از مايحتاج آن بود و هر يك از افراد انساني نسبت به هر يك از افراد ديگر بدين حال و وضع بود.[٤]
خواجه نصير نيز معتقد است اجتماعي كه تنها بر پايه و اساس رفع ضروريات مادي فراهم آيد، از شمار مدينههاي جاهله و غير فاضله است:
اما [از] مدن غير فاضله … مدينة ضروري، اجتماع جماعتي بود كه غرض ايشان تعاون بود بر اكتساب آنچه ضروري بود در قوام ابدان از اقوات و ملبوسات، و وجوه آن مكاسب بسيار بود، بعضي محمود و بعضي مذموم.[٥]
اما سعادت و كمال، مساعدت گرفتن از دوستان براي تمتع از التذاذات الهي و حقيقي خواهد بود:
هر كه تمامي او با غير او بود، به تنهايي كامل نتواند شد. پس كامل و سعيد كسي بود كه در اكتساب اصدقا غايت جهد بذل كند و خيراتي كه بدو تعلق گرفته باشد، ايشان را شامل گرداند تا به معاونت ايشان، آنچه به انفراد حاصل نتواند كرد، حاصل كند، و در مدت عمر به وجود ايشان تمتع و التذاذ يابد، تمتعي حقيقي و التذاذي الهي … نه لذت حيواني.[٦]
پادشاه ـ فيلسوف
در رأس هرم زميني جامعة آرماني شرقي و غربي، پادشاهي حكيم قرار دارد كه همه چيز تحت فرمان و نظارت او انجام ميشود و ادارة تمامي امور جامعه به اراده و اختيار اوست. افلاطون، بنيانگذار فكر پادشاه ـ فيلسوف، تنها شرط دوام حكومت آرماني را وجود چنين پادشاهي ميداند و ميگويد:
[١].همان، ص٥٢.
[٢].همان، ص٦٨.
[٣].همان، ص٧٠.
[٤]. افلاطون نيز در كتاب جمهور در مورد اين شهر آرماني يك جا چنين شهري را زاييدة تصورات خود ميداند (ص١١٥) و جايي ديگر به صراحت ميگويد: «گمان نميكنم كه چنين شهري در هيچ نقطة جهان وجود داشته باشد… شايد نمونة آن در آسمان موجود باشد تا هر كس بخواهد، بتواند آن را مشاهده كند و در استقرار حكومت نفس خود از آن سرمشق گيرد.» (همان، ص٥٤٨).
[٥].انديشههاي اهل مدينه فاضله، مقدمه، ص٣٥.
[٦].همان، مقدمه، ص٤٤.