علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤١ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات
او در حوزه تفسير نيز هماهنگي معناي عرفاني را با ظاهر الزامي دانسته،[١] ميگويد:
اگر تفسير عرفاني خارج از ظاهرشرع واصول آن نباشد، مذموم نيست.[٢]
نمونهها
او در موارد متعدي، قواعد عرفاني را در فهم قرآن و حديث به كار گرفته، در تفسيري عرفاني در ذيل آيه ٦٢ سوره شعراء Gإِنَّ مَعِيَ رَبِّيF ميگويد:
پيغمبر ما در غار ثور ـ كه با ابوبكر بود ـ فرمود: Gإِنَّ اللهَ مَعَنَاF؛ خدا با ماست، به صيغه جمع، يعني به همه مسلمين و موسي٧ فرمود: Gإِنَّ مَعِيَ رَبِّيF؛ پروردگار من، با من است. اما اول نام خود برد «معي» و پس از آن نام پروردگار و پيامبر ما اول نام خدا برد، يعني موسي هنوز در سير است، به دليل آنكه خود را ديد و پيامبر ما چون سفر چهارم طي نمود، خدا را ديد و گفت: Gإِنَّ اللهَ مَعَنَاF.[٣]
او در ذيل روايت «قالَ: سَألتُ اَباجَعفر الثاني: ما مَعنی الواحدُ: فقال: اِجماعُ الاَلسُنِ عَلَيه بالوَحدانيةِ كَقولَه تعالي: Gوَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّـهُ...F»، اشكالي را طرح كرده، سپس بر اساس «وحدت حقه حقيقیه» به آن پاسخ داده، حديث را شرح ميكند و ميگويد:
اگر اشكال شود كه اتفاق عقول و اجماع السن بر وجود خداوند، دليل بر وحدانيت او نيست، چگونه ميتواند اين چنين باشد که بيشتر مردم مشركاند و در شأن امام هم نيست كه در استدلال بر توحيد به اجماع مردم متوسل شود. پس آشكار اين است كه پاسخ، به بيان معناي وحدت ارجاع داده شود تا معنا استوار شود و اشكال بر آن وارد نشود؛ بدين صورت كه گفته شود: معناي وحدت در وصف خداوند، وحدت عددی نيست ـ كه متبادر به اذهان است ـ ؛ زيرا خداوند يكي از موجودات نيست تا داراي دو و سه باشد، بلكه موجودي حقيقي است كه هر موجود ديگري، جز او مستقل بنفسه نيست. پس معناي وحدت عين معناي تشخص است، و اين حقيقت حق، عين حقيقت وجود و وجود عين تشخص است و تشخص به معناي عدم احتمال تعدد افراد است.[٤]
و در ذيل حديث ديگر، با ارائه معناي درست از وحدت وجود، انحراف در تفسير را تصحيح كرده است.[٥] او حتي در رفع تعارض بين دو حديث، از همين قاعده بهره برده است و ميگويد:
اين که در خبري آمده است: «بين خدا و خلق هفت يا هفتاد يا هفتصد حجاب است و اين حجب براي خدا نيست، زيرا چيزي او را نپوشانيده، بلكه اين حجابها براي خلق در سيرشان به
[١]. همان، ج٣، ص٢٣٦.
[٢]. همان، ج٣، ص١٢١.
[٣]. شرح اصول الكافي، ج٢، ص١٤.
[٤]. مجمع البيان، ج٦، ص٤٨٠.
[٥]. منهج الصادقين ٦، ص١٥٤.