علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١١ - اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر
ای گروه انصار، آیا خشنود نیستید که مردم از اینجا با گوسفند و شتر بروند و شما با رسولخدا به منازل خود بازگردید؟ سوگند به آنکه جانم به دست اوست! اگر موضوع هجرت در کار نبود، من خود یکی از انصار بودم. و اگر مردم به راهی روند و انصار راه دیگری را در پیش گیرند، من به همان راه انصار میروم.
(آن گاه دست به دعا برداشته گفت:) خدایا، انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت کن!
انصار که این سخنان را از رسولخدا شنیدند، گریستند؛ چندان که ریشهای آنها تر شد و گفتند:
ما به همین راضی هستیم که رسولخدا بهره و سهم ما باشد.[١]
حال، چنانچه پیامبر اکرم چنین تجمّعی را تشکیل نمیداد و به توجیه انصار نسبت به این تصمیم خویش نمیپرداخت، مسلم است كه انصار (کسانی که در سختترین لحظات پیامبر اکرم را تنها نگذاشته بودند) هیچگاه، نسبت به ایشان اعتراضی نمینمودند، بلکه به این تصمیم گردن مینهادند؛ لکن درایت رهبر جامعه اقتضا مینماید ریشۀ هرگونه کدورت و دلخوری در میان رعایا را بخشکاند. همین که گروهی از رعایا احساس کنند دستۀ دیگری از ایشان مورد توجّه ویژۀ بیدلیل حاکم قرار گرفتهاند، کافی است تا حقد و حسادت آنان برانگیخته شود و منتظر فرصتی باشند تا به آن دسته لطماتی را وارد نمایند؛ بخصوص اگر کسانی وجود داشته باشند که به دنبال ایجاد فتنه و آشوب در میان افراد جامعه بگردند. در این موقعیّت است که حاکم تیزبین و آیندهنگر نباید از کنار این مسأله به سهولت بگذرد، بلکه باید نطفۀ چنین کدورتی را بمیراند. پیامبر اکرم ـ که با جامعهاي با سابقۀ سالهای متمادی تفاخرهای قبیلهاي و نزاعهای قومی مواجه بود، و نیز منافقانی را در میان افراد تحت حاکمیّت خود میدید که از هر فرصتی جهت ایجاد دودستگی و اختلاف در بین مسلمانان بهره میجستند ـ با این تدبیرِ آگاهانه به از بین بردن ریشۀ حسد و کینه مسلمانان نسبت به یکدیگر اقدام نمود.
در جریان بازگشت لشکر اسلام از غزوۀ بنیالمصطلق، آن گاه که میان فردی از مهاجران و فردی
از انصار بر سر برداشتن آب از چشمه نزاعی درمیگیرد که موجب سوء استفادۀ منافقان مدینه
و دستمایۀ آغاز تفرقه میان صفوف مسلمانان میگردد، رسول خدا، بيدرنگ دستور حرکت را
صادر مینماید و بدون هیچگونه توقف و استراحت، «آن روز را تا شب و شب را تا صبح راه رفت
و صبح آن روز نیز تا هنگامی که آفتاب بالا آمد، همچنان به راه ادامه داد، و چون هوا گرم شد، دستور
داد فرود آیند. لشگریان نیز ـ که حدود یک شبانه روز راه رفته بودند ـ خسته و کوفته، به محض
اینکه فرود آمدند، به خواب رفتند. این کار رسولخدا موجب شد که گفتههای عبدالله بن أبی از یاد
آنها برود و سخنان او مورد بحث و گفتگو واقع نشود و اختلاف و کینۀ میان مهاجر و انصار
ایجاد نگردد».[٢]
[١]. السیرة النبویّة، ج٢، ص١٤١؛ زندگانی محمّد، ج١، ص٣٢٨؛ بحارالأنوار، ج١٩، ص١١٢.
[٢].السیرة النبویّة، ج٣، ص٢٢٦؛ زندگانی محمّد، ج٢، ص١٥٣ ـ ١٥٤؛ تاريخ يعقوبي، ج٢، ص٥٠.